تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
دههء سوم قرن يازدهم هجرى در شهر « پتنه » از نواحى هند به دنيا آمده است . او - چنان‌كه از تواريخى كه دربارهء كتابش نگاشته شده به دست مىآيد - تا بعد از دههء هفتم زنده بوده است . او مردم را به مذهب كيوانى كه قايل به وحدت وجود بود فرا مىخواند و مذهب‌هاى ديگر را طرد مىكرد اما از مردم مىخواست تا بر كتاب دساتير كه آن را ام الكتب و جامع تمام شرايع مىدانست و به پيامبرى به نام ساسان نسبت مىداده گرد آيند . ازاين‌رو در كتاب دبستان مىكوشد عقايد تمام مذاهب را تضعيف كند و در نهان مذهب تازه به دوران رسيدهء پدرش آذر كيوان را ترويج نمايد . اول كسى كه از اين كتاب تمجيد كرده ، « فرنسيس گلادوين » است كه آن را در سال 1789 م به انگليسى ترجمه كرده است . اين كتاب در سال 1809 ( ذيقعدهء سال 1224 ) براى اولين بار به فرمان نمايندهء انگلستان ويليام بيلى در كلكته چاپ و منتشر شد . اين كتاب به دست عمال استعمار در هند و ايران چاپ و منتشر شده و ترجمهء آن نيز در ديگر كشورها منتشر شده است . سرّ اين چاپ‌ها و انتشارهاى وسيع و پياپى ، بر افراد تيزبين پوشيده نيست .

26 . فاجعه كتاب الفرقان

اين كتاب « 1 » در زمان خود سر و صدايى شديد در مصر برانگيخت و دانشگاه الازهر با توبيخ و سرزنش مؤلف آن و بيان وجوه بطلان و فساد آن نسبت به آن موضع گرفت و مصادرهء آن را از حكومت طلبيد . « 2 »
هامش
( 1 ) . الفرقان ، تأليف ابن الخطيب محمد محمد عبد اللطيف از علماى معروف مصر است . اين كتاب در سال 1367 ق / 1948 م توسط انتشارات « دار الكتب المصريه » چاپ شد و هياهويى عظيم پيرامون آن برپا شد ؛ به گونه‌اى كه دانشگاه الازهر از دولت مصر خواست تا كتاب را جمع‌آورى نمايد . حكومت مصر نيز در پاسخ به درخواست ازهر به شكل صورى اين كتاب را جمع‌آورى كرد ؛ در حالىكه نسخه‌هاى فراوانى از آن در اطراف و اكناف باقى ماند . از جمله در كتابخانه‌هاى كنونى ما تعداد زيادى از آن موجود است . آن‌چه در دسترس اينجانب است نسخه‌اى از چاپ اول كتاب مىباشد كه در « دار القرآن الكريم » قم با شمارهء 1542 / 12 / 42 ثبت شده است . اين كتاب در بيروت نيز تجديد چاپ شده و عينا همان مطالب در آن آمده است . ( 2 ) . ر . ك : مقاله استاد محمد محمد مدنى در مجله « رسالة الاسلام » ، قاهره ، دار التقريب ، شمارهء 44 ، سال 11 ، ص 382 و نيز استاد تيجانى ، لأكون مع الصادقين ، ص 262 .