آنچه در اين كتاب باعث تأسف و مصيبت شد آن بود كه نويسنده تمام رواياتى را كه حشويه در كتابهاى خود گرد آورده و به اين دليل كه در صحاح سته آمده ، اسناد آنها را هرچند قداست قرآن را لكهدار سازد صحيح انگاشتهاند ، در كتاب خود ياد كرده است . در واقع او جنايتى را كه به دست سلف انجام گرفته بود و زمانى مديد بر آن گذشته و نزديك بود از خاطرهها محو گردد ، تازه كرد .
از همينجاست كه او قصههاى منسوب به عهد نخستين اسلامى ، مانند حديث عايشه كه به اشتباه در چهار مورد قرآن اشاره دارد - و ما به نقد آن پرداختيم - و نيز احاديثى را كه به ابن عباس و سعيد و ضحاك و امثال ايشان نسبت مىدهند كه با توجه به اين احاديث اينان معتقد بودند نويسندگان متن نخست مصحف شريف دچار اشتباه شدهاند ، در كتاب خود آورده است و - همانگونه كه در عنوان گفتار او آمده - « 1 » اينها را بهعنوان دليل قطعى بر اشتباه نگارندگان مصحف قلمداد كرده است .
او همهء اين احاديث را از نظر سند صحيح انگاشته و بر آنها اعتماد نموده است ؛ غافل از آنكه اين ادعا مستلزم وقوع تحريف در نص وحى مىباشد و اينگونه ادعاها ، نسبتهايى است كه پيشينيان از روى عمد و يا از روى جهل به كلام الهى دادهاند ؛ در حالىكه عقل سليم كه از پيراستگى سلف نسبت به چنين نسبتهاى ناروايى آگاه است ، نمىپذيرد چنين مطالبى از آنان صادر شده باشد ؛ زيرا آنان به پاسبانى از قرآن سزاوارترند .
شگفتآورتر آنكه مىپندارد حجاج بن يوسف ثقفى آن گردنكش تاريخ ، در دوازده جا مصحف را تغيير داده و نگارش نخستين آن را كه قبلا بين مسلمين رايج و معروف بوده دگرگون ساخته و طبق قرائت امروزين درآورده است . مثلا مىگويد :
« در سورهء شعرا ، در قصهء نوح « 2 » « من المخرجين » و در قصهء لوط « 3 » « من المرجومين » بود ؛ اما حجاج جاى آنها را عوض كرده ، در قصهء نوح « من المرجومين » و در قصهء لوط « من المخرجين » را نهاد » . « 4 » سستى پندارهايى از اين دست ، بر هر صاحب عقلى آشكار است ؛ زيرا حجّاج را - كه در دنياى سياست ستمگرانهاش غرق بود - با
هامش
( 1 ) . الفرقان ، ص 46 - 41 و 91 - 90 .
( 2 ) . آيهء شمارهء 116 .
( 3 ) . آيهء شمارهء 167 .
( 4 ) . الفرقان ، ص 52 - 50 .