تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
ونعم ما أنشده وقال :
اين همه گفتيم ليك اندر بسيج * بي عنايات خدا هيچيم هيچ بي عنايات حق وخاصان حقّ * گر ملك باشد سياهستش ورق يك عنايت به ز صد كون اجتهاد * تجربه كردند اين ره را رشاد نيم ذرّه زان عنايت به بود * كه زتدبير خرد سيصد رصد اين به قدر حيلهء معدود نيست * زين حيل تا تو نميرى سود نيست غير مردن هيچ فرهنگى دگر * در نگيرد با خداى حيله‌گر ترك مكر خويشتن گير اى أمير * پا بكش پيش عنايت خوش بمير بلكه مرگت بىعنايت نيز نيست * بىعنايت هان وهان جايى مايست
أصل ما هي آب وحيوان از گل است * حيله وتدبير ، اين جا باطل است قفل زفتست وگشاينده خدا * دست در تسليم زن واندر رضا ذرّه ذرّه گر شود مفتاحها * اين گشايش نيست جز از كبريا در فكن تدبير خود را پيش دوست * گرچه تدبيرت هم از تدبير اوست چون فراموشت شود تدبير خويش * بخت يأبى اى جوان از سرّ خويش چون فراموش خودى يادت كنند * بنده گشتى آنگه آزادت كنند / 154 / آرزو بگذار تا رحم آيدش * آزمودم اين چنين مىبايدش
وقال أيضاً في بحر الغزل :
گر ديو وپرى حارس با تيغ وسپر باشد * چون حكم خدا آيد آن زير وزبر باشد بر هرچه اميد استت كي گيرد آن دستت * بر شكل عصا آمد و « 1 » آن مار دو سر باشد وان‌غصّه كه‌مىگويى آن‌چاره بكردم دى * هر چاره كه پندارى آن نيز غرر باشد
آن چاره نمىكردم آن مات نمىآمدآن « 2 » چارهء لنگين را آخر چه اثر باشد
هامش
( 1 ) . ب : - و . ( 2 ) . ب : - آن .