تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مولانا محمّد شيرين مىفرمايد :
آنچه مىدانم از آن يار بگويم يا نه ؟ * وآنچه بنهفت زاغيار بگويم يا نه ؟ وصف آن كس كه در اين كوچه واين بازار است * بر سركوچه وبازار بگويم يا نه ؟ « 1 »
شيخ اوحدى گويد :
هر چه گفتم من اى دبير امروز * نه به خويشم بمن مگير امروز « 2 »
داعى گويد :
من نتوانم كه حق نگويم * ور خود بِبُرند بنده را سر
كميل گفت : زِدْني بَياناً . در بيان حقيقت زيادت از مرتبهء سابق چيزى در افزاى . أمير فرمود : جَذْبُ الأَحَدِيَّةِ لِصِفَةِ التَّوْحيد بيان حقيقت زيادة از مرتبهء سابق ، آن است كه كششِ حضرت احديت كه صفت توحيد حقيقي است واقع شود وبه مثل آفتاب ذرّه به سوى خود كشد ويا دريا قطره ؛ پس در نور آفتاب گم شود ، قطره در آب دريا ، پس آنكه تو أو را يكى مىگفتى ، أو همه را يكى كند كه توحيد يكى گفتن است ويكى كردن وگفتن از ماست وكردن از أو . از اين جهت كشش را نسبت به أو كرد كه أو همه را به سوى خود نكشد ودر خود محو نكند ، توحيد فعلى حقيقي واقع نشود واز اينجا خواجة عبداللَّه انصارى فرموده است : همه هيچيد وهيچ ، اوست كه اوست شيخ عراقي در آخر لُمَعات مىگويد :
هامش
( 1 ) . ديوان محمد شيرين مغربى ، تصحيح دكتر لئونارد لوئيزان ، ص 344 ، غزل 168 ( 2 ) . ديوان اوحدى مراغى ، غزل 408 ، ص 234
ميراث حديث شيعه — صفحة 207 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى