كِى بُوَد ما زما جدا ماند * تو ومن رفته وخدا ماند « 1 »
واين مرتبه را از حقيقت ، صوفيان « جمع » گويند وآن شهود حق است بىخلق ، چنانچه شيخ اوحدى گويد :
تو يكى أو يكى دو باشد دو * اين يكى زان يكى ببايد كاست « 2 »
واين محو وفنا در قوّت ما نيست .
مىفرمايد ، كميل گفت : زِدْني بَياناً . در حقيقت زيادهء اين سخن بيان فرماى .
حضرت أمير فرمودهاند كه : نُورٌ يَشْرِقُ مِنْ صُبْحِ الْأَزلِ فَيَلُوح عَلى هَياكِلِ التَّوْحيدِ آثارُه . زيادة از آنچه گفتم اين است كه حقيقت دو مرتبه است . بعد از اين كه صحيح است كه از أو چنين عبارت كنى وگويى كه نوري است كه مىتابد از بامداد أزل .
پس پرتوهاى أو مىدرخشد وبر صورتها مىافتد كه آن صورتها را نسبت به آن است كه مظاهر نور توحيدند وشايد كه مراد حضرت أمير از هياكل ، صُوَر جزئيّهء ممكنات باشد وتعيّنات أشياء . سيّد نعمت اللَّه مىفرمايد :
هر ذرّه كه مىبينى خورشيد در أو پيداست * در ديدهء ما بيند چشمى كه به حق بيناست « 3 »
وسيّد قاسم مىگويد :
چو عكس مشرق صبح أزل هويدا * جمال دوست ز ذرّات كون پيدا شد « 4 »
هامش
( 1 ) . مجموعه آثار فخر الدين عراى ، دكتر نسير بن محتشم ، ص 532 .
( 2 ) . ديوان اوحدى مراغى ، تصحيح سعيد نفيسى ، ص 60 . اين بيت را مرحوم نفيسى در ص 426 از ديوانه به عنوان استدراك آورده كه بايد به صفحهء 60 ديوان افزوده گردد .
( 3 ) . ديوان شاه نعمت اللّه ولى ، غزل شمارهء 192 ، ص 108 .
( 4 ) . ديوان شاه قاسم أنوار ، تصحيح سعيد نفيسى ، ص 119 .