اى مردم كور اين چه بهار است ببينيد * گلبن نه وگلهاش به بار است ببينيد
فردا همه يكرنگ شود طالب ومطلوب * امروز يكى را كه هزار است ببينيد « 1 »
كميل گفت : زِدْنِي بَياناً . مرا زيادة از اينكه فرموده در شرح حقيقت بيانى بگوى .
حضرت فرمود : اطْفِ السِّراجَ فَقَدْ طَلَعَ الصُّبْحُ ؛ چراغ باز كش كه صبح طالع شد ؛ يعنى سخن در پايه حقيقت ثمر شد .
بيان به پايان رسيد وقصّه از بيان وگفتار به عيان وديدار انجاميد .
بيت :
شمع بنشان كه آفتاب برآمد * رخ معشوق از نقاب برآمد
بيت :
زهى نادان كه آن خورشيد تابان * به نور شمع جويد در بيابان
بيت :
روشنتر از اين نمىتوان گفت * پيداتر از اين نمىتوان گفت
قطعه :
آن چنان مست است عاشق كز شراب آمد به هوش * آن چنان فاش است شاهد كز خودش آمد حجاب
هيچ مى هرگز نخواهد زين مى مستتر * هيچ شاهد فاشتر زين برنيندازد نقاب
تمّ الكلام والحمدللَّه والصلاة على نبيّه .
هامش
( 1 ) . ديوان اوحدى مراغى ، تصحيح سعيد نفيسى ، ص 218 ، غزل 371