سنگسارت مىكردم ، سپس دستور داد كه حرمت متعه را به عموم مردم اعلان و آشكار كنيد تا مرز ازدواج با عمل زنا مشخص و از هم جدا شوند .
باز ابن جرير و ابويعلى در مسند خود و ابو داوود در ناسخ از امير المومنان ( عليه السلام ) نقل نمودهاند كه اگر عمر سبقت به تحريم متعه نمىكرد ، مردم را به متعه وادار مىساختم و ديگر زنا نمىكرد مگر شخص فاسد و شقى « 1 » .
اين دو روايت از ابعاد مختلف ، دلالت مىكنند بر اينكه تحريم متعه قبلًا نبوده بلكه در دوران عمر و به دستور وى صورت گرفته است زيرا :
1 - در اين دو روايت على ( عليه السلام ) و يك نفر صحابى ديگر به نام ام عبدالله شهادت مىدهند بر اينكه متعه در زمان رسول خدا و بعد از وى حرام نبوده تا اينكه عمر از پيش خود آن را تحريم كرده است .
2 - در روايت اول آمده است كه افراد عادل و مورد اطمينان بر متعه مرد شامى شاهد شدند ، بدون اينكه اين عمل را بر وى ايراد بگيرند و يا او را از اين عمل منع كنند و معلوم مىشود كه به عقيدهء آنان « متعه » حتماً يك عمل مباح و جايز و معمول بوده است .
3 - خود عمر گفتار شامى را كه : رسول خدا از « متعه » نهى ننموده بود ، تصديق نمود و او را در اين گفتارش تكذيب نكرد .
4 - گفتار عمر به مرد شامى كه : « اگر قبلًا نهى نموده بودم ، سنگسارت مىكردم » در اين معنى صراحت دارد كه عمر پيش از اين جريان ، متعه را رسماً تحريم نكرده و حرمت آن را به اطلاع مردم نرسانده بود و بعد از اين جريان بود كه همه اينها بوسيلهء عمر انجام گرفت .
5 - باز گفتار خود عمر كه « حرمت متعه را اعلان كنيد تا زنا از ازدواج جدا گردد » دليل بر اين است كه آن روز « متعه » در ميان مسلمانان شايع بوده است و عمر
هامش
( 1 ) . كنز العمال 1 / 294