تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
خواست نهى خود را در اين مورد به آنان برساند تا پس از آن ، متعه از مصاديق زنا شناخته شود و از آن خوددارى گردد . شايد خود اين جريان دخالت مستقيم يا غير مستقيم در تحريم متعه داشته است زيرا انكار نمودن عمر ، عمل مرد شامى را ( با اينكه خود اين روايت مىرساند كه اين عمل در ميان مسلمانان شايع بوده است ) و رسيدن يك چنين خبر به گوش وى ( با اينكه معمولًا چنين اخبار جزئى به گوش شخص اول كشور نمىرسد ) به روشنى نشان مىدهد كه لابد در اين جريان سرى بوده است كه بر راويان اين خبر مخفى مانده يا خود آنان عمداً پرده پوشى نموده‌اند ، هرچه بوده ، خبرش به دست ما نرسيده است . علاوه بر اينكه اين روايت با روايات سلمه بن اكوع در تحريم متعه از نظر زمان و كيفيت تحريم ، معارض مىباشند و علاوه بر اشكالاتى كه به روايت سلمه متوجه است و ما قسمتى از آن‌ها را در صفحات پيش آورديم ، اشكال ديگرى هم در آن روايت وجود دارد و آن اينكه : روايت سلمه در گفتار طرفداران نسخ متعه ، صراحت ندارد بلكه در آن معنى ظهور هم ندارد زيرا احتمال مىرود كه كلمهء « نهى » در اين روايت به صيغهء مجهول بوده و منظور از اين نهى همان نهى عمر باشد كه بعد از پيامبر به وقوع پيوسته است ، يعنى رخصت ، در اول روايت مربوط به پيامبر و نهى هم در آخرش مربوط به عمر باشد و در اين صورت معناى روايت چنين خواهد بود كه پيامر رخصت به متعه داده بود و عمر از آن ، منع و نهى نمود . خلاصهء سخن اينكه با دليل مقبول و عقلائى ثابت نگرديده است كه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) از « متعه » نهى كند و از دلائل عدم نهى رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) اين است كه عمر تحريم آن را به خودش نسبت داد و