علاوه بر اين اگر چنين موضوعى صحت داشت ، نسبت به ابن عباس و ابن مسعود و عمرو بن حريث و ساير اصحاب پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) و تابعين آنان مخفى نمىماند و اگر واقعاً رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) از متعه نهى نموده بود ، چرا ابوبكر در تمام دوران خلافتش آن را قدغن نكرد و همچنين عمر نيز در قسمت مهمى از سالهاى خلافتش آن را تجويز مىكرد تا در دوران آخر خلافتش ، تحريم نمود .
در صفحات پيش ، گفتار ابن حزم را دربارهء عقيدهء عدهاى از صحابه و تابعين كه در حليت متعه باقى بودند ، نقل نموديم و روايتهاى زيادى هم در اين باب وجود دارد كه گفتار ابن حزم را در اين باره تأييد مىكند كه اينك قسمتى از آن روايتها را در اين جا مىآوريم :
ابن جرير در « تهذيب الآثار » از سليمان ابن يسار از ام عبدالله دختر ابى خثيمه نقل مىكند كه : مسافرى از شام به خانهء وى ( ام عبدالله ) وارد گرديد و گفت عزوبت بر من غلبه كرده است ، زنى پيدا كن تا با وى هم بستر شوم !
ام عبدالله مىگويد : من او را به زنى راهنمايى كردم و اين دو با هم قرار گذاشتند و چند نفر عادل را بر اين عمل شاهد گرفتند . او پس از مدتى از آن زن جدا شد و رفت . عمر از اين جريان با خبر شد ، مرا خواست و سؤال نمود : آيا آنچه كه دربارهء فلان زن به من گفتهاند درست است ؟ گفتم : آرى . عمر گفت : اگر او دوبارهء به مدينه برگردد به من اطلاع بده ! چون دوباره برگشت ، من جريان را به اطلاع عمر رسانيدم ، عمر او را خواست و گفت : چرا چنين عملى را انجام دادى ؟
آن مرد در پاسخ عمر گفت : اين ، عملى است كه در دوران رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) انجام دادم و مرا منع ننمود تا آن روز كه به رحمت خدا پيوست و پس از وى در دوران ابوبكر نيز كه دوران خلافت تو شروع گرديده است ، اين عمل را انجام دادم و تا به امروز از تو منع و جلوگيرى نديدهام . عمر گفت : به خدا سوگند ! اگر قبلًا نهى كرده بودم ،
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 553
مساهمون: السيد الخوئي
ص٥٥٣