گاهى نيز كلمهء « عالم » در مجموع و تمام موجودات جهان آفرينش با تفاوت و اختلافاتى كه در ميانشان وجود دارد ، به كار مىرود .
جمع اين كلمه با واو و نون است و مىگويند : « عالمون » . گاهى جمع آن به شكل « فواعل » مىآيد و مىگويند : « عوالم » و در لغت عرب كلمهاى نيست كه به شكل « فاعل » - با فتح عين - باشد و با واو و نون جمع بسته شده باشد به جز اين كلمه .
7 - ملك : اين كلمه به معناى احاطه و سلطه آمده است و اين احاطه و سلطه ، گاهى داراى حقيقت خارجى و واقعى است ، مانند سلطنت خداوند بر تمام موجودات زيرا هستى هر موجودى وابسته به خالق و هستىبخش او است و واقعيت مستقلى از خود ندارد جز همان ارتباط تعلق به علت اصلى و آفرينندهاش و هر موجود ممكن در پيدايش و بقايش محتاج و نيازمند به هستى بخش خود مىباشد و لحظهاى از آن غنى و بى نياز نيست و هيچ گاه از نياز و احتياج ، جدا و منفك نخواهد بود .
« وَ اللَّهُ الْغَنِىُّ وَ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ » . ( سورهء محمد / 38 )
« خداوند بى نياز است و شما همه نيازمنديد . »
گاهى نيز اين سلطنت اعتبارى و فرضى و يا قراردادى است مانند مالكيت مردم به اشياء مثلًا ، مالك بودن زيد به اموال شخصى خويش ، جز اين معنى ندارد كه نسبت به اين اموال ملكيت و حق خاصى براى وى اعتبار و فرض شده است و اختيار آن اموال از نظر تصرف و استفاده كردن در دست او است و اين فرض و اعتبار به وسيلهء يكى از مقتضيات و علاقهها و قراردادهاى عارضى مانند عقد ، ايقاع ، حيازت ، ارث و امثال آن حاصل مىشود و اما ملكيت از نظر فلاسفه عبارت است از هيأت و وضعيتى كه از احاطهء چيزى به چيز ديگر حاصل مىشود . مالكيت در پيش فلاسفه يكى از « اعراض » نه گانه است و از آن به مقولهء « جِدَهِ » تعبير مىكنند ، مانند هيئتى كه از احاطهء عمامه بر سر انسان و يا احاطهء انگشتر به وجود مىآيد .
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 775
مساهمون: السيد الخوئي
ص٧٧٥