نمىگردد و اين يكى از مختصات همان لفظ جلاله است و در كلام عرب نظيرى براى اين كلمه در اين مورد پيدا نشده است .
ما مضايقه نداريم كه بگوييم : لفظ جلاله از الفاظ منقول است ، بنابراين ظاهراً از كلمه « لاهَ » كه به معناى احتجاب و پنهان بودن و گاهى هم به معناى ارتفاع و بلندى است ، گرفته شده است ، پس لفظ « الله » از نظر وضع ساختارش مصدر است و از نظر معنى اسم فاعل است و از نظر مورد استعمال ، عَلَم و اسم خاص ذات بارى است . بنابراين ، در معناى آن ، اين نكات گنجانده شده است كه : « الله » يعنى همان ذات مرتفع و صاحب مقام بس بلندى است كه هيچ انخفاض و پستى به او راه ندارد ، وجودى كه در اثر علائم و نشانههاى بىپايانش در غايت ظهور و روشنى است و در عين حال از انظار مردم غايب و پنهان كه چشمها نمىتواند او را ببيند و افكار بشرى نمىتواند به كنه ذات او پى برد .
فيك يا اعْجُوبَهءَ الْكَوْنِ * غَدَا الْفِكْرُ كليلا
انْتَ حَيِّرْتَ ذَوِى * اللُّبَّ و بَلبَلْتَ الْعُقُولا
كَلّما اقْدَمَ فِكْرى * فيكَ شِبْرًا فَرَّ ميلا
ناكصَّا يَخْبِطُ فِى * عِشْواء لا يَهْدِى سَبيلا
« 1 »
و لزومىندارد كه بگوييم لفظ جلاله از « الَه » به معناى عبادت كرد و يا به معناى متحير گردد ، ريشه گرفته است ، زيرا در اين صورت بايد بگوييم كه كلمه « إله » مصدر است به معناى اسم مفعول ، مانند كتاب كه به معناى مكتوب و نوشته شده ، مىباشد ؛ در حالى كه به اين گفتار و تأويل هيچگونه احتياجى نداريم .
هامش
( 1 ) . « در راه درك كنه ذاتت اى اعجوبهء هستى ! فكرها درمانده و عاجز گرديده است . تويى كه صاحبان عقل را متحير ساخته ، عقول و انديشهها را واله و شيدا نمودهاى ! هر گاه فكر من در راه درك تو يك وجب پيش برود ، فرسخها به عقب مىگريزد . سرافكنده در ظلمت و تاريكى قدم برمىدارد و راهى به سوى تو پيش نمىبرد . »