از اينجاست كه حكمت الهى اقتضا مىكند ، هر پيغمبر را با معجزهاى مفتخر سازد كه مشابه با صنعت و فن رايج آن زمان و مكان بوده ، در آن عصر و محيط آشنايان به آن علم ، بيشتر وجود داشته باشند تا بتوانند حقيقت معجزه و تفاوت آن را با علم و يا فن رايج در عصرشان ، تشخيص دهند و از روى علم و تخصص اظهارنظر و داورى كنند و
نظرشان براى تودهء مردم معتبر و اطمينانآور باشد ، دراين صورت حجت و برهان الهى براى مردم محكمتر و روشنتر خواهد بود .
روى همين قانون كلى و حكمت الهى بود كه خداوند به موسى ( عليه السلام ) عصا و يد بيضا را معجزه داد زيرا در زمان وى سحر و جادوگرى معمول بود و كسانىكه در اين فن و هنر تخصص داشتند ، پيش از ساير مردم ، معجزات موسى را تصديق نمودند و به آيين وى گرويدند .
زيرا وقتىكه عصاى موسى را ديدند كه به فرمان وى بهصورت اژدها درآمده همهء آنچه را كه آنان به عنوان جادو تهيه كردهاند ، مىبلعد و باز بهصورت اصلى خود برمىگردد ، فهميدند كه اين عمل از داير سحر و جادو خارج بوده ، به يك نيروى عظيم غيبى و الهى متكى مىباشد .
اين بود كه به معجزه بودن آن ايمان آوردند ، بدون اينكه بر وعده و وعيد فرعون وقرى نهند ، در برابر او ايمانشان را اعلان و نبوت موسى را تصديق نمودند .
در زمان حضرت عيسى ( عليه السلام ) هم طب يونانى به اوج عظمت خود رسيده بود و اطبا معالجههاى حيرتانگيزى را انجام مىدادند ، مخصوصاً در سوريه و فلسطين كه از مستعمرههاى يونان بودند علم طب از رواج و رونق خاصى برخوردار بود .
چون خداوند حكيم حضرت عيسى ( عليه السلام ) را در اين دو منطقه به نبوت برانگيخت و او را در اين محيط مأمور به تبليغ ساخت ، حكمت خداوند اقتضا مىنمود كه اعجاز او را اعمال شبيه همان طب و اعمالى دانشمندان آن زمان و مشابه فن رايج آن محيط قرار دهد .
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: السيد الخوئي
ص٦٨