داورى مىكرد و بهترين اشعار و قصايد را انتخاب و مدال افتخار را به سينهء سرايندهاش نصب مىكرد . « 1 »
چون اوضاع محيط عربستان آن زمان اينچنين بود ، حكمت الهى اقتضا نمود كه پيغمبر اسلام ( صلى الله عليه و آله و سلم ) را با معجزهء بيان و بلاغت خارقالعاد قرآن مفتخر كند ، بهطورىكه هر عرب فصيح در برابر فصاحت و اسلوب شيواى قرآن زانوى عجز بر زمين زند و هر شاعر سخنور و بليغ ، خود را در برابر بلاغت و حلاوت قرآن عاجز و درمانده ببيند ، هر فرد مطلع و منصف در برابر قرآن بىاختيار سر تسليم فرود آورد و به وحى بودن و گفتار خدا بودن آن اعتراف كند .
حديثى كه از « ابن سكيت » نقل گرديده است ، اين حقيقت را روشن و مبرهن مىسازد و آن اينكه :
وى به حضرت رضا ( عليه السلام ) عرضه داشت : يابن رسولالله خداوند چرا موسىبن عمران ( عليه السلام ) را با عصا و يد بيضا ارسال نمود و عيسى ( عليه السلام ) را با طب و محمّد را با اعجاز كلام و خطابه برانگيخت ؟
حضرت رضا ( عليه السلام ) در جواب او فرمود : « خداوند موقعى كه موسى ( عليه السلام ) را فرستاد سحر و جادو در ميان مردم آن عصر و دوران رايج و معمول بود و موسى نيز از سنخ همان فن معمول زمان خويش ، عملى را نشان داد كه انجام آن از قدرت آنان خارج بود و به اين وسيله توانست عمل آنان را كه بر جادوگرى متكى بود ، باطل و نبوت خويش را ثابت نمايد و خداوند حضرت عيسى ( عليه السلام ) را بههنگامى مبعوث نمود كه امراض و بيمارىهاى گوناگونى پديد آمده بود و مردم احتياج مبرمى به علم طب داشتند و علاق شديد و مخصوصى نسبت به آن از خود نشان مىدادند ، بهطورىكه اطبا و دانشمندان ماهرى در علم طب پرورش يافتند و به روى كار آمدند و اين علم از رواج عجيب و بازار گرمى
برخوردار گرديد . در همان
هامش
( 1 ) . شعراءالنصرانيه 2 / 640 طبع بيروت .