اين بود كه خداوند حكيم و توانا زنده كردن مردگان ، شفا دادن به امراض علاجناپذير و بينا نمودن كور مادرزاد را از معجزات وى قرار داد تا مردم آن زمان بدانند كه اين عمل خارج از قدرت بشر بوده ، از دايرهء علم طب بيرون است و نمىتواند به علوم و دانشهاى معمول روز متكى باشد ، بلكه خارج از قوانين علم طب بوده ، از يك منبع غيبى الهام مىگيرد .
عرب جاهلى نيز از ميان انواع فنون و علوم تنها در فن فصاحت و بلاغت تخصص كامل داشتند و در ميان ملل جهان آن روز با فصاحت و سخنسرايى و با فنون ادبى معروف بودند تا آنجاكه مجالس مسابق شعر و خطابه برپا مىكردند و با اين عمل به يكديگر افتخار و مباهات مىنمودند و گاهى نيز به همينمنظور بازارهايى تشكيل مىگرديد و هريك از شعراى قبايل مختلف عرب بهترين شعر و سخن خويش را در معرض نمايش قرار مىداد و داوران مسابقه
اظهارنظر نموده ، بهترين آنها را انتخاب مىكردند و گويند بهترين شعر و سخن را مورد تقدير و تشويق قرار مىدادند .
اين تقدير و تشويق به جايى رسيده بود كه از ميان بهترين اشعار و قصايد آن روز « هفت قصيده » را انتخاب نمودند و با آب طلا نوشته ، به ديوار كعبه آويختند كه به « معلقات سبعه » معروف گرديد و از آن تاريخ هر شعر زيبا را به آن قصايدهفتگانه تشبيه نموده آن را شعر طلايى مىناميدند . « 1 »
مرد و زن عرب به شعر و ادب اهميت بسزايى قائل بود . به اشعار ، قصائد ، سخنان و خطابههاى شيرين و شيوا عشق مىورزيد . قضاوت و داورى نيز در اين مورد به عهدهء « نابغهء ذبيانى » بود كه وى در مراسم حج به بازار عكاظ مىآمد و براى او چادر مخصوص قرمزرنگى برپا مىگرديد ، از اطراف و اكناف جزيرالعرب شعرا به دور وى گرد آمده ، اشعار و قصايدشان را بر او عرضه مىداشتند ، او هم
هامش
( 1 ) . العمده 1 / 78 .