دوران بود كه حضرت عيسى ( عليه السلام ) مبعوث شد و معجزهاى نشان داد كه مشابه علم طب و فن رايج زمان بود ، در عين حال از اطباى آن زمان ساخته نبود . او به اذن خدا ، مردگان را زنده مىكرد و نابينايان مادرزاد را بينا مىنمود و امراض علاجناپذير را بهبود مىبخشيد و از اين راه حجت را براى مردم تمام و نبوت خويش را اثبات مىنمود و خداوند محمّد را در دورانى برانگيخت كه در ميان مردم آن عصر بيش از هر علم و فنى ، سخنسرايى ، شعر و شاعرى رونق و رواج داشت . رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز از طرف خداوند آن چنان موعظههاى شيرين و بليغ و جملات متين و حكمت آميز آورد كه خط بطلان به دور گفتار شيواى آنان كشيد و حجت را بر آنان تمام نمود . « 1 »
* * * ولى بايد توجه داشت كه رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) غير از قرآن ، معجزات فراوان ديگرى را نيز دارا بود ، مانند شقالقمر و حرف زدن سوسمار و تسبيح گفتن سنگريزهها به فرمان وى . اما قرآن مجيد از تمام اين معجزات مهمتر و از همهء آنها محكمتر و شگفتانگيزتر مىباشد زيرا :
1 - عرب بىسواد آن روز كه از اسرار و رموز عالم آفرينش و دقايق جهان هستى بىاطلاع بود ، امكان داشت كه در اين معجزات شك كند و با چشم ترديد به آنها بنگرد و آنها را به يك سلسله علل و عوامل طبيعى و يا تردستىهاى هنرى كه با آنها آشنايى نداشت متكى و مستند بداند . و اين معجزه را از مقوله و اقسام همان سحر و جادو كه رايج و معمول بود ، بشمارد ولى براى عرب آن روز در بلاغت و اعجاز قرآن جاى شك و ترديدى باقى نبود ، چون خود آنان سخنشناس و به فنون بلاغت آشنا و به اسرار آن وارد بودند .
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، كتاب عقل و جهل ، حديث 20 .