صورت قرآن مجيد هم كه يكى از مهمترين معجزات پيامبر اسلام ( صلى الله عليه و آله و سلم ) مىباشد ، نازل نمىشد زيرا در صورت اطلاق و كليت جايى براى اين استثنا باقى نمىماند .
بنابراين ، منظور از معجزات ممنوعه ، گروهى از معجزات است ، نه همهء معجزات و منظور از آن گروه نيز معجزات اقتراحى و درخواستهاى بهانهجويانهء مشركان است .
3 - در آيهء مذكور ، عدم وقوع معجزه بر تكذيب ملل گذشته مستند و معلق گرديده است و اين نيز در صورتى درست خواهد بود كه براى وقوع معجزه مقتضى باشد و چيزى از آن مانع نشود . در غير اين صورت استناد و تعليق ، معنى نخواهد داشت زيرا درست نيست كه مثلًا : با نبودن آتش ، نسوختن هيزمى را به تر بودن آن مستند سازيم و آنچه كه وقوع معجزه را اقتضا مىكند ، بيش از دو چيز نخواهد بود : حكمت خدا ، درخواست مردم .
اگر حكمت خدا در موردى اقتضا كند كه براى هدايت مردم در دست پيامبرش معجزهاى ظاهر نمايد ، در اين صورت تكذيب ملل گذشته نمىتواند ، مانع از آن شود زيرا :
اولًا : خداوند براى تكذيب ديگران بر خلاف حكمت خويش رفتار نمىكند و
ثانياً : اگر تكذيب مردم مىتوانست از فرستادن معجزه مانع گردد ؛ از فرستادن پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز مانع مىگرديد .
بنابراين ، مىماند مقتضى دوّم كه درخواست مردم باشد ؛ يعنى مردم بعد از ديدن آيات و معجزات و بعد از اتمام
حجت ، دوباره از روى هواى نفس و به دلخواه خود ، درخواست معجزات مىنمودند ، خداوند هم از نشان دادن چنين معجزات اقتراحى و بهانهجويانه خوددارى مىنمود .
نتيجه اين كه : آيهء مذكور مربوط به معجزات ابتدايى كه پيامبران براى اثبات نبوت و هدايت مردم مىآوردند ، نمىباشد بلكه مربوط به معجزات اقتراحى و
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: السيد الخوئي
ص١٨٧