تو و من ترا بياگاهانيدم . ( 1 ) يكى از بزرگان جهودان پيوسته اين كلمه مىگفتى كه اختم لى بخير يعنى عاقبت من خير گردان . پس رسول را عليه السلام يك شب در خواب ديد ، او را گفت : تا كى گوئى اختم لى بخير ، كه خداى تعالى عاقبت تو به خير آورد ، گواهى ده كه خدا يكى است و من رسول خداام . آن جهود گفت : اشهد ان لا إله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله ، و بر دست رسول عليه - السلام در خواب ايمان آورد .
( 2 ) ميمون بن مهران بن عبد الله بن عباس رضى الله عنه روايت مىكند كه در روزگار ابو بكر صديق رضى الله عنه قحطى افتاد و خلق به فرياد آمدند پيش ابو بكر و گفتند از آسمان باران نمىآيد و از زمين نبات نمىرويد و مردمان در سختى عظيماند . صديق گفت : باز گرديد كه امروز به شب نرسد تا خداى تعالى شما را گشايشى بدهد . گفتند پس از ساعتى خدمتكاران عثمان بن عفان از شام در رسيدند و صد خروار گندم بياوردند . پس بازرگانان به در سراى عثمان آمدند
ao
8
I
و در بكوفتند . عثمان بيرون آمد با جمعى مردم و ايشان را گفت : چه مىخواهيد ؟ گفتند : قحطى پديد آمده است و مردمان در سختىاند و ما را چنان معلوم شد كه شما را طعام زيادتى آوردهاند . آمدهايم تا بخريم تا بر مسلمانان فراخ كنيم . عثمان گفت : در آئيد و بخريد . بازرگانان در آمدند ، و طعام در ميان سراى نهاده بود . عثمان گفت : اى بازرگانان ، بر آنچه سرمايهء من است شما چند سود به من مىدهيد ؟ گفتند : هر ده دينار را دوازده بدهيم . گفت : زيادت بايد . گفتند : هر ده را چهارده بدهيم . گفت : زيادت بايد . گفتند : هر ده را پانزده بدهيم .
گفت : زيادت بايد . بازرگانان گفتند : در مدينه جز از ما بازرگانان نيستند . جز از اين كه ما گفتيم كسى زيادت ندهد . عثمان گفت :
خداى تعالى مرا به هر درمى ده زيادت بدهد ، شما را بر آن زيادتى هست ؟ ايشان گفتند نه . گفت خداى تعالى را گواه كردم كه اين جمله صدقه كردم بر درويشان مسلمانان . ابن عباس گفت آن شب