تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
قاضى ابو الحسين قاضى الحرمين رحمه اللّه گفت : از على بن عيسى الوزير رحمه اللّه شنيدم كه او گفت : من پيوسته احسان مىكردم با علويان و به بغداد هر يكى را در سال وظيفه‌اى مجرى كرده آن قدر كه به طعام و كسوت هر يك را كفايت بودى ، و در ماه رمضان اين وظايف و رسوم هر يك برسانيدمى ، و از جملت ايشان پيرى بود از فرزندان موسى بن جعفر رضى اللّه عنه ، و من او را هر سال پنج هزار درم جرايت فرموده بودم . پس اتفاق را در ميان زمستان اين پير را يك روز ديدم مست در شارعى مىآمد و قى كرده و جامه به گل آلوده و او را به حالى هر چه زشت‌تر يافتم . با خود گفتم كه چنين فاسقى را هر سال پنج هزار درم چرا دهم تا در معصيت خداى تعالى خرج كند . امسال البته هيچ به دو ندهم . پس چون ماه رمضان در آمد آن پير به طلب وظيفه آمد و بر در سراى بايستاد تا من برسيدم . سلام كرد بر من و تقاضاى وظيفه كرد . من گفتم : لا و اللّه ، به تو چيزى دهم تا در معصيت خداى تعالى خرج كنى ، ترا در زمستان بدان حال ديدم ، امروز هيچ به تو ندهم ، و او را گسيل كردم و گفتم : نبايد كه بعد از اين اينجا آئى . پس آن شب چون بخفتم رسول را عليه السلام در خواب ديدم و مردم بر او جمع شده بودند . من فرا رفتم و سلام كردم . روى از من بگردانيد . من گفتم : يا رسول اللّه ، من اين همه احسان با فرزندان تو مىكنم و اين همه صلوات بر تو مىدهم و تو مكافات من بدين مىكنى كه روى از من مىگردانى . رسول عليه السلام گفت : چرا فلان فرزند مرا از در سراى نا اميد باز گردانيدى و آنچه هر سال به وى مىدادى باز گرفتى . من گفتم از براى آنكه او را بر آن حالت ديده بودم گفتم كه اگر چيزى به دو دهم او را بر معصيت يارى داده باشم . رسول عليه السلام گفت : تو چيزى به دو مىدادى از براى من مىدادى يا از براى او ؟ گفتم : از براى تو . گفت : من هرگز شراب نخوردم و چه بودى اگر تو بر او ستر نگاه مىداشتى از براى آنكه او از فرزندان من بود . من گفتم : كرامة و عزازة و از خواب