تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
هم‌نشينان خود را گفت برخيز و چيزى از وى بپرس . مردى برخاست . چون نيك بديدم على بن ابى طالب بود و مرا گفت : ايام معدودات كدام است . من گفتم : ايام تشريق . پس گفت : ايام معلومات كدام است . من گفتم : عشر ذى الحجه تا چهار مسئله يا پنج مسئله بپرسيد . پس به دست اشارت كرد به رسول عليه السلام كه راست مىگويد و جواب صواب مىدهد . پس رسول عليه السلام شفاعت كرد ، مرا آزاد كردند . ( 1 ) حسن بصرى رحمه اللّه رسول را عليه السلام در خواب ديد گفت : يا رسول اللّه ، مرا پندى ده . رسول عليه السلام گفت : من استوى يوماه فهو مغبون و من كان غده شرا من يومه فهو ملعون و من لم يتعهد النقصان فى نفسه فهو فى النقصان و من كان فى النقصان فالموت خير له . مىفرمايد كه هر كرا دو روز يكسان باشد او زيان كار باشد ، مراد از دو روز امروز و فردا است يعنى هر كرا فردا بهتر نباشد كه امروز ، و همه روزهاش يكسان باشد و روز به روز در زيادت طاعت نكوشد او زيانكار باشد ، و هر كه را فردا بتر باشد كه امروز ، او ملعون است و هر كه در بند آن نباشد كه نقصان نفس خود بردارد ، او در نقصان باشد پيوسته ، و هر كه در نقصان باشد پيوسته مرگ او را اوليتر . ( 2 ) عن ابى يعقوب بن سليمان الهاشمى ، آورده‌اند كه مردى بود حكايت كرد كه جمعى حاضر بودند و ذكر امير المؤمنين على و طلحه و زبير مىرفت . اين مرد مىگويد من سخنى بد در حق زبير بگفتم . چون شب در آمد در خواب ديدم كه در صحرائى فراخ مىرفتم ، و در آن صحرا خلقى بسيار بودند برهنه ، سرهاى ايشان چون سرهاى سگان بود و تنهاى ايشان چون تن آدميان دست و پاى بريده و در ميان ايشان مردى بود دست و پاى بريده كه من هرگز زشت‌تر از او كسى را نديدم . من پرسيدم كه اينها كيستند ؟ گفتند : اين جماعتىاند كه اصحاب پيغمبر را دشنام داده‌اند . من گفتم : اين كيست كه دست و پايش بريده است ؟ گفتند : اين دشنام به