تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
قصه باز گفتند . على بن عيسى خط بستد و به دو هزار دينار كرد و باز جاى داد . خط فرا گرفتند و پيش پسر بردند . چون خط فرا گرفت ، گفت : دينار را تغيير نكرد كه از شما شرم مىداشت زيادتى بر آن بكرد . من بدين خط چيزى ندهم . خط باز ستدند و پيش على بن عيسى بردند . او خط بدريد و رقعه‌اى به پسر نوشت كه البته بايد كه حالى سه هزار دينار به دو دهى و اگر توقفى كنى ، زيادت كنيم . چون پسر آن چنان ديد دانست كه خط درست است . سه هزار دينار بداد . ابن مجاهد گفت : رسول عليه السلام راضى نشد الا به سه هزار دينار . ( 1 ) آورده‌اند كه فضيل بن عياض گفت : رسول را عليه السلام در خواب ديدم و در جنب رسول جايگاهى خالى بود . من خواستم كه آنجا بنشينم . رسول عليه السلام گفت : اين جاى ابو اسحق فزارى است . ابو ايوب ضرير گفت : رسول را عليه السلام ديدم در خواب و لب بر لب من نهاد و مرا دعائى بياموخت و آن اين دعا بود : اللهم اجعلنى مكثرا لذكرك موديا لحقك حافظا لامرك راجيا لوعدك خائفا لوعيدك راضيا فى كل حالاتى عنك راغبا فى كل امورى اليك مؤملا لفضلك شاكرا . تفسير دعا اين است كه خداوندا مرا چنان كن كه ياد تو بسيار كنم و حق تو بگزارم و فرمان تو نگاه دارم و وعدهء ترا اميد دارم و از وعيد تو بترسم و راضى باشم از تو در جمله حالات من و در همه كارها من رغبت به تو كنم و فضل تو اميد دارم و نعمت ترا شكر كنم . كلبى مىگويد كه به خواب ديدم كه قيامت بود و مرا عرض كردند بر خداى تعالى . گفت : تو نسبت مىكنى با من آنچه نمىدانى و سخن مىگوئى در آنچه نمىدانى . پس بفرمود تا مرا به دوزخ برند پس مرا مىبردند . بر حلقه‌اى بگذشتم كه رسول عليه السلام
a
78
I
در آن ميان بود . من گفتم : يا رسول اللّه ، مردىام از امت تو مرا به دوزخ مىبرند در حق من شفاعتى بكن . رسول عليه السلام گفت : چون شفاعتى كنم و تو نسبت مىكنى با خداى تعالى آنچه ندانى . من گفتم : با اين همه تفسير قرآن مىكنم . پس مردى از
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 496 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى