تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
در افتادى اگر قوم ترا بايد كه خانه بيران كنند و قصد آن كنند تو بيا تا من به تو نمايم كه چه بگذاشته‌اند از پيرامن كعبه . پس رسول عليه السلام به عايشه نمود نزديك هفت گز كه باز گذاشته بودند از بناى كعبه . ( 1 ) پس چون عبد اللّه زبير خانه بيران كرد و با زمين راست كرد آن بنا كه ابراهيم خليل كرده بود ظاهر و مكشوف كرد و نزديك شش گز و يك بدست با ديد آورد كه از حجر باز گذاشته بودند . پس عبد اللّه پنجاه مرد را از اشراف و بزرگان بخواند و بران اساس و بنياد گواه كرد . پس بنابر آن اساس نهاد و دو در وضع كرد يكى شرقى و يكى غربى ، كه مردم به در شرقى در روند و به در غربى بيرون روند ، و همچنين خانهء كعبه بر اين بنا بود كه عبد اللّه زبير كرده بود
b
40
I
و مردم از اين در درمىرفتند و از در ديگر بيرون مىشدند و درها بر روى زمين بود هموار نهاده . پس چون عبد اللّه زبير كشته شد و حجاج در كعبه شد نامه نبشت به عبد الملك مروان كه پسر زبير در فزوده است در خانهء خداى آنچه نبوده است و بدعتى پديد آورده و درى ديگر بكرده كه نبوده است . پس عبد الملك نامه نوشت به حجاج كه آن در غربى را منسد گردان كه پسر زبير كرده بود . و آنچه او زيادت كرده است بيران كن و بينبار آنچه او بر زمين هموار كرده است ، و چنان كن كه بوده است پيش از او . پس حجاج هم بدان حالت باز برد كه پيش از آن بود . ( 2 ) روايت كرده‌اند از بعضى تابعيان كه گفت ما چهار تن بوديم از اهل شام و به حج رفته بوديم پيش عمر بن الخطاب رفتيم و آنجا نشسته بوديم مردى درآمد از اهل عراق و خبر داد كه ايشان امامى از آن خويش را سنگ‌سار كردند و پيش از او امامى ديگر را هم سنگ‌سار كرده بودند . پس عمر برخاست و خشمناك بود و نماز بگزارد و از خشم كه در وى اثر كرده بود در نماز سهو كرد . پس روى با قوم آورد و گفت : كيست اينجا از اهل شام . پس اين چهارگانه از اهل شام برخاستند . عمر بن الخطاب گفت : اى اهل