كرد كه خانه را از جاى برگيرد و بيران كند و عمارتى به وجه خويش بكند و بيشترين مردم بر آن بودند كه خانه را بيران نشايد كرد . پس بر آن اتفاق افتاد كه خانه را بيران كند و بر آن قاعده كه ابراهيم خليل نهاده بود بنا نهند . چنان كه رسول عليه السلام صفت كرده بود با عايشه و عبد اللّه زبير خواست كه او باشد آنكه خانه را عمارت كند . پس چهارصد دينار به صنعا فرستاد و گچ خريد و به چهارپاى بياوردند .
a
40
I
پس چون خواست كه خانه را بيران كند ، اهل مكه بيرون شدند و سه روز به منا بودند از ترس آنكه مبادا كه عذاب خداى تعالى نازل شود . كه خانهء كعبه بيران كنند . ( 1 ) پس هيچ كس زهره نمىدارد كه كلنگ بر ديوار كعبه زند .
پس عبد اللّه كلنگ به دست خود گرفت و بر ديوار كعبه رفت و مىشكافد و سنگ به زير مىاندازد . پس چون مردم آن بديدند كه او را آسيبى نمىرسد ، ايشان نيز دلير شدند و بر رفتند و مىكندند .
و عبد اللّه عباس كس فرستاد به عبد اللّه زبير كه مگذار كه مردمان نماز كنند بى قبله . پيرامن كعبه چوبها فرو زن و بر آن پردهها فرو آويز تا مردمان بدان طواف مىكنند و نماز فرا آن مىكنند .
پس عبد اللّه چنان كرد ( 2 ) و عبد اللّه زبير گفت كه گواهى مىدهم كه از عايشه شنيدم رضى اللّه عنها كه روايت كرد كه رسول عليه السلام گفت : اى عايشه ، قوم تو بناى كعبه كوتاه كردند و عاجز بودند از هزينه كردن بر آن ، پس در پيرامن كعبه چند ارش بگذاشتند و اگر نه آن بودى كه قوم تو قريب العهداند به اسلام من كعبه را بيران كردمى و زيادت كردمى آنچه ايشان باز گذاشتهاند و كعبه را دو در بكردمى بر زمين همواره نهاده درى شرقى و درى غربى كه مردم از در شرقى در مىرفتندى و از غربى بيرون مىشدندى ، و تو دانى كه قوم تو چرا در كعبه بر بلندى كردهاند . عايشه گفت :
ندانم يا رسول اللّه . گفت از براى عزت خانه تا كسى در خانه رود كه ايشان خواهند و چون نخواستندى كه كسى در خانه رود بگذاشتندى تا پايهاى چند بررفتى . پس دست برو زدندى تا