و بنى اميه را بر خود دست مده تا هر چه خواهند با تو بكنند كه مرگ اوليتر و نيكوتر از آن .
b
39
I
پس عبد اللّه سر باز زد و به جماعتى از موالى و اصحاب خود امتناع جست از اهل مكه و غيرهم . پس در اين حال خبر رسيد به يزيد كه اهل مدينه دست برآوردند و عاملان او را از مدينه بيرون كردند . ( 1 ) پس يزيد مسلم بن عقبه المزنى را ترتيب فرمود با لشكرى تمام تا به مدينه رود و با ايشان مقاتله كند ، و چون فارغ شود به مكه رود و كار عبد اللّه زبير برآورد او برفت به مدينه و با ايشان كارزار كرد و ظفر يافت و در مدينه رفت و قتل بسيار بكرد و سه روز مدينه را غارت كرد . پس به مكه رفت ، و در ميان راه وفاتش نزديك رسيد . حصين بن نمير را بخواند و او را نايب خود كرد و آن مهم به دو تفويض كرد ، و حصين به مكه رفت و مدتى با عبد اللّه زبير كارزار كرد و عبد اللّه اصحاب خود را جمع كرد و در مسجد حرام و پيرامن كعبه پناه مىگرفتند و در مسجد حرام خيمهها بزدند و جايگاههاى حصين ترتيب كردند كه از سنگ منجنيق ايمن باشند ، و از تابش آفتاب سايه بانها ساختند ( 2 ) و حصين بن نمير بر كوه بو قبيس منجنيق نهاد و بر اخاشب مكه يعنى كوهها و حوالى مكه منجنيق نهاد و سنگ مىانداختند و به كعبه مىرسيد تا جامهء كعبه پاره پاره شد . پس مردى از اصحاب عبد اللّه زبير آتش مىكرد در خيمهاى از جانب صفا ميان ركن اسود و ركن يمانى ، و در آن روز بادى سخت مىآمد و شرر آتش در خيمه افتاد و بسوخت ، و كعبه در آن وقت از چوب و سنگ ساخته بودند از زير تا به بالا ، و بر آن جامه بود و باد از آن آتش پارهاى آنجا برد و كسوت كعبه بسوخت و چوب كه در بنا بود . چون كعبه بسوخت و ركن اسود بسوخت و پاره شد و ديوارهاى كعبه سست شد ، چنان كه از بالا به زير مىافتاد و سنگها از آن مىريزيد . و خبر رسيد كه يزيد بن معاويه بمرد و آن لشكر بازگرديدند .
( 3 ) و عبد اللّه زبير با اشراف مكه و رئيسان و بزرگان مشورت