تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
قال هدم ابن الزبير البيت حتى وضعه بالارض و بناها من اسها و ادخل الحجر عنده و كان قد احترق و الحديث بطوله . ( 1 ) گفت : عبد اللّه بن الزبير خانهء كعبه بيران كرد تا بنا از زمين بنهاد و بنياد بكرد و حجر اسود بنهاد و خانه بسوخته بود تا بدان حد كه چوب و سنگ سوخته بود و ركن به سه پاره شده بود و عبد اللّه به نقره محكم كرد ركن را و پس خانه را بر آن بنا نهاد و درازناى خانه بيفزود و بيست و هفت گز كرد و اندرونش را خوش بوى كرد به خلوق و مشك و آن را دو در كرد ، درى از روى و درى در مقابلهء آن از پس چونانكه از اين در در روند و از آن بيرون روند . و پس عمره كرد پياده با جماعتى از قريش . و آورده‌اند كه چون عبد اللّه زبير از بيعت يزيد بن معاويه تخلف مىكرد و از او مىترسيد پناه با مكه داد تا در حرم ايمن باشد و جماعتى خويشان خود را جمع كرد و همه روز عيب يزيد بن معاويه ظاهر مىكرد و دشنام مىداد و مىگفت كه او خمر مىخورد و بدين سبب مردم را از او مىرمانيد و مردم پيش او جمع مىشدند و او در ذكر مساوى بنى اميه اطناب مىنمود . ( 2 ) و اين حال به يزيد بن معاويه رسيد و سوگند خورد كه عبد اللّه زبير را بند بر نهاده پيش او آورند . پس مردى را بفرستاد از اهل شام با لشكرى از لشكرهاى شام و فتنهء عظيم بر عبد اللّه زبير پديد آمد و اين لشكر آنجا رسيد و گفتند ما به سبب تو هتك حرمت حرم نمىكنيم ، و يزيد بن معاويه البته ترا رها نخواهد كرد و تو با او مقاومت نتوانى كرد ، و او سوگند خورده است كه ترا پيش او بند نهاده برند و ما از براى تو از سيم بندى كنيم و بر دست و پاى تو نهيم و تو جامه بر بالاى آن بپوشى و سوگند امير المؤمنين راست شود و بر اين صلح كردن ترا اوليتر باشد . عبد اللّه گفت : مرا روزى چند مهلت دهيد تا انديشه بكنم . ( 3 ) پس با مادر خويش اسما بنت ابى بكر الصديق مشورت كرد و او سر باز زد كه روا نباشد كه ترا بند بر نهاده پيش يزيد برند ، و گفت : زندگانى به عزت كردن يا به عزت مردن اوليتر ،