تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
باشد و دندانهاشان به بزرگى چون كوشكها و مويهاى بسيار كه در وقت رفتن ، زمين مىروبند به موى خويش و زمين را مىكنند به ناخنهاى خويش ، و با هر يكى عمودى كه اگر اهل زمين جمع شوند كه آن را بجنبانند نتوانند . چون آدمى را در گور نهند بيايند و روحش را با تن آرند به فرمان خداى تعالى و او را بنشانند در گور و بانگى بر وى زنند كه استخوانهاش بلرزد و اعضاش از مفاصل جدا شود و از هوش بشود و بيفتد . ( 1 ) من گفتم : يا جبريل ، مرا مشتاق كردى به مرگ . اكنون ملك الموت را به من نماى و با او سخن گوى . پس جبريل مرا نزديك گردانيد بدوى و من سلام كردم بر او . جبريل او را گفت : اين محمد است صلى اللّه عليه پيغمبر رحمت كه خداى تعالى او را فرستاده است به عرب به رسالت . پس ترحيب نمود و تحيت كرد مرا و در روى من بشاشتى تمام بكرد و بشارتى نيكو بداد و گفت : بشارت باد ترا يا محمد كه من همه نيكى در امت تو مىبينم . پس گفت : الحمد للّه المنان بالنعم . من او را گفتم : اين لوح چيست كه در دست تو است ؟ گفت : در آن اجلهاى خلايق است . من گفتم : مرا خبر بدهى از آنكه قبض روحشان كرده‌اى از امتهاى گذشته در روزگار ماضيه . گفت : آن روحها در الواحهاى ديگرست . من گفتم : تو چگونه توانائى دارى بر قبض روحهاى جمله اهل زمين از همه شهرها و درياها و آنچه ميان مشرق و مغرب‌اند . گفت : نمىبينى كه همه دنيا در ميان دو زانوى من نهاده است و جمله خلق پيش دو چشم من است و دو دست من به مشرق و مغرب برسد . چون اجل بنده‌اى از بندگان خداى به آخر رسد ، من بدانم دست فراز كنم و روحش از تن بيرون كنم و قبض روح‌هاى بندگان همه من كنم . رسول عليه السلام گفت : از اين حديث كه او كرد با من بگريستم . ( 2 ) محمد بن كعب روايت كرده است كه خداى تعالى هيچ پيغمبرى را نفرستاد الا كه فرمود كه عرض كند بر امت اين آيت كه : للّه ما فى السموات و ما فى الارض تا آخر سوره . پس چون پيغمبران