تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
خداى تعالى حجابى بود . پس خوى خوش او بيامد و دست او گرفت و به خداى تعالى رسانيد . و رايت رجلا من امتى قد وضعت صحيفته على شماله فجاءه خوفه من اللّه تعالى فاخذ صحيفته فجعلها فى يمينه . ( 1 ) و مردى را ديدم از امت من كه نامه او در دست چپش نهاده بودند پس ترس او از خداى تعالى بيامد و نامه بگرفت و در دست راستش نهاد . و رايت رجلا من امتى هوى فى النار فجاءه دموعه من خوفه و بكاؤه من خشية اللّه فاستخرجاه . ( 2 ) و مردى را ديدم از امت من كه در دوزخ افتاده بود . پس اشك او از ترس خداى تعالى و گريهء او از خوف خداى تعالى او را از دوزخ بيرون آورد . و رايت رجلا من امتى على الصراط يرعد كما ترعد السعفة فى يوم ريح عاصف فجاءه حسن ظنه باللّه فسكن رعدته و مضى على الصراط . ( 3 ) و مردى را ديدم از امت من بر صراط
b
7
II
مىلرزيد همچنان كه پوستكى از درخت كه لرزد در روزى كه باد سخت آيد . پس بيامد ظن نيك او به خداى تعالى و آن لرزهء او ساكن كرد و او بگذشت بر صراط . و رايت رجلا من امتى يزحف احيانا و بحثوا احيانا و يتعلق احيانا فجاءته صلاته على فاخذت بيده فاقامته على قدميه و مضى على الصراط . ( 4 ) و مردى را ديدم از امت من كه مىفتاد و مىخاست و در زانو مىآمد و مىآويخت در چيزها ، پس صلوات بر من كه او فرستاده بود بيامد و دست او بگرفت و او را بر پاى راست داشت و او بگذشت بر صراط . و رايت رجلا من امتى يتقى وهج النار و شررها بيده و وجهه فجاءته صدقته فصارت سرا على وجهه و ظلا على رأسه . و مردى را ديدم از امت من كه از تبش آتش پرهيز مىكرد به دست و روى خويش . پس بيامد صدقت او . و پرده‌اى شد بر روى او و سايه‌اى بر سر او . و رايت رجلا من امتى انتهى الى باب الجنة فاقفلت الابواب كلها دونه فجاته شهادة ان لا إله الا اللّه و ان محمد رسول اللّه ففتحت له الابواب و دخل الجنة . ( 5 ) و مردى را ديدم از امت من كه به در بهشت رسيد و درهاى بهشت را قفل كردند در پيش او پس شهادت لا إله الا اللّه و ان محمد رسول -