پاى ايستاده و تسبيح خداى تعالى مىكرد و مىگفت : پاكا خداوندا كه نم اين برف را باز داشت از آنكه آتش را بنشاند . پاكا خدايا تو جمع كنندهاى ميان برف و آتش ، و الفت دادهاى ميان ايشان .
الفت ده ميان دل بندگان مؤمن . ( 1 ) پس من گفتم : يا جبريل اين كيست ؟ گفت اين فرشتهاى است از فريشتگان خداى تعالى و او را برگماشته است بر كنارههاى آسمانها و اطراف زمين و او پيوسته دعاى نيك مىگويد مؤمنان را از اهل زمين و همچنين گفته است تا او را آفريده است خداى تعالى . ( 2 ) پس بگذشتم به فريشتهاى ديگر نشسته بر كرسى و جمله دنيا و آنچه در آن است در ميان دو زانوى او است و در دست او لوحى بود از نور چيزها بر آن نبشته و او در آن مىنگرد و از آنجا سر بر نمىدارد و از چپ و راست نمىنگرد و همه روى بر آن آورده و همچون اندهناكى در آن مىنگرد . من گفتم : اى جبريل ، اين كيست ؟ گفت : ملك الموت است عليه السلام ايستاده است از براى قبض ارواح و اين عمل سخترين جمله اعمال ملائكه است . ( 3 ) من گفتم يا جبريل هر كه بميرد از خداوندان روح ، او قبض روح ايشان كرده باشد ؟ گفت : نعم ، و ايشان را بيند هر كجا باشند و به نفس خويش حاضر شود نزد ايشان . من گفتم كارى سخت است . جبريل گفت : آنچه از پس مرگ است سختر است و عظيمتر . من گفتم : چيست آن يا جبريل ؟
گفت : منكر و نكير بيايند به هر آدمىاى آنگاه كه او را در گور نهند و تنها بگذارند . ( 4 ) من گفتم يا جبريل منكر و نكير را به من نماى . گفت : يا محمد ، اين مخواه كه ايشان را بينى ، كه من مىترسم كه ترا از ايشان هراسى و فزعى باشد سخت و ايشان را از فرزندان آدم هيچ كس نديده است الا پس از مرگ ، و هيچ كس از آدميان ايشان را نبيند الا كه از بيم ايشان بميرد ، و كار ايشان از آن عظيمتر است كه تو مىپندارى . من گفتم : يا جبريل ، وصف ايشان
b
8
II
از براى من بكن . گفت : نعم بى آنكه درازى ايشان را صفت كنم كه آن سهمناكتر بود از ايشان . اما آوازشان چون رعد