اللّه او بيامد و درهاى بهشت بر او بگشاد و او در بهشت رفت .
روايت ديگر :
( 1 ) ابن عباس رضى اللّه عنه روايت كرده است از رسول صلى اللّه عليه كه گفت : آن شب كه مرا به آسمان بردند و عجايب ديدم از بندگان و آفريدههاى خداى تعالى و از آن جملت كه ديدم در آسمان دنيا خروسى سپيد ديدم كه او را پرهاى سپيد بود سپيدتر از همه سپيديها و مويهاى خردش سبزتر از همه سبزيها و پايهايش در تحت الثرى زير همه زمينها بود و گردنش در زير عرش بود و او را دو بال بود چون از هم بازگشودى از مشرق به مغرب رسيدى چون بعضى از شب بگذشتى بالها از هم بازگشودى و بر هم زدى و آواز برآوردى به تسبيح خداى را و گفتى : سبحان الملك القدوس سبحان الكبير المتعال لا إله الا هو الحى القيوم . ( 2 ) چون او چنين بكرد همه خروسهاى زمين تسبيح كردند و بالها بر هم زدند و بانگ كردن گرفتند و چون آن خروس آسمان ساكن شد ، خروسان زمين ساكن شدند . پس چون بعضى ديگر از شب بگذشت بالها باز گشود و از مشرق به مغرب رسانيد و بالها بر هم زد و آواز بر آورد به تسبيح و گفت : سبحان اللّه العلى العظيم ، سبحان اللّه العزيز القهار
a
8
II
سبحان رب العرش الرفيع . چون او چنين كرد خروسان زمين جمله تسبيح كردند هم بر آنكه خروس آسمان كرد و بالها بر هم زدند و آواز برآوردند . ( 3 ) چون خروس آسمان ساكن شد خروسان زمين ساكن شدند . پس چون خروس آسمان آواز بر مىداشت خروسان زمين همچنان مىكردند و جواب او مىدادند و تسبيح خداى تعالى مىكردند . پس رسول صلى اللّه عليه گفت : من از آن شب باز كه آن خروس ديدم مشتاق مىباشم كه او را بار ديگر باز ببينم . ( 4 ) پس رسول عليه السلام گفت : بگذشتم به خلقى عجب .
فرشتهاى را ديدم نيمهء بالاش از آتش و نيمهء زيرش از برف ، و نه آتش برف را مىگداخت و نه برف آتش را مىنشاند ، و او بر