كلما اتى حوضا طرد فجاءه صيامه فى رمضان فسقاه . ( 1 ) و مردى را ديدم از امت من كه از تشنگى زبان از دهان برون كرده بود . هر بار كه قصد حوض آب مىكرد او را از آنجا مىراندند . پس روزهء او در رمضان بيامد و او را آب داد .
و رايت رجلا من امتى جاء و معى النبيون قعود حلقا حلقا كلما دنا الى حلقة منع منه فجاءه اغتساله من الجنابة فاقعده الى جنبى .
( 2 ) و مردى را ديدم از امت من كه مىآمد
a
7
II
و پيغمبران جمله با من نشسته بودند حلقه حلقه . هر بار كه اين مرد نزديك مىشد به حلقهاى او را منع مىكردند تا غسل جنابت او بيامد و او را پيش من آورد و بنشاند .
و رايت رجلا من امتى بين يديه ظلمه و عن يمينه و شماله ظلمة و من تحته ظلمة و هو متحير فى الظلمات فجاءه حجه و عمرته فاخرجاه من الظلمات و اجلاه النور .
( 3 ) و مردى را ديدم از امت من از پيش او تاريكى بود و از پس او تاريكى بود و از دست راست او و دست چپ او تاريكى بود و از زيرش تاريكى بود و او متحير مانده در تاريكى . پس حج و عمرهء او بيامد و او را از تاريكى بياورد و به نور رسانيد .
و رايت رجلا من امتى يكلم المؤمنين فلا يكلمونه فجاءه صلة الرحم فقالت كلموه فكلمه المؤمنون و صافحوه فصار معهم .
( 4 ) و مردى را ديدم از امت من كه سخن مىگويد با مؤمنان و ايشان با او سخن نمىگويند . پس صلت رحم او بيامد و گفت كه سخن گوئيد با او پس مؤمنان با او سخن گفتند و دست در دست او نهادند و او از جملهء ايشان گشت .
و رايت رجلا من امتى قد اخذته الزبانية من كل مكان فجاءه امره بالمعروف و نهيه عن المنكر فاستنقذاه من ايديهم .
( 5 ) و مردى را ديدم از امت من كه زبانيه او را بگرفته بودند در هر جانبى .
پس بيامد امر معروف و نهى از منكر كه او كرده بود و او را از دست ايشان برهانيد .
و رايت رجلا من امتى جاثيا فى ركبتيه بينه و بين اللّه حجاب فجاءه حسن خلقه فاخذه بيده فادخله على اللّه .
( 6 ) و مردى را ديدم از امت من بر هر دو زانو نشسته و ميان او و ميان