او را راس الهدى خوانند
a
3
II
و با او هزار فرشتهاند و از آن وقت كه خداى تعالى آسمان و زمين آفريد ، ايشان سر بر نداشتهاند و همچنين باشند تا روز قيامت . ( 1 ) پس جماعتى فرشتگان استقبال من كردند به عدد قطرات باران و عدد ريگ بيابان و عدد شب و روز صف صف كه هيچ يك ديگر را نمىشناختند از ترس خداى تعالى . من گفتم يا جبريل اينان كيستند ؟ گفت : اينان فرشتگانىاند كه خداى تعالى ايشان را از براى عبادت آفريده است ، از آن وقت باز كه آسمان و زمين آفريد خداى تعالى ، ايشان به يك ديگر ننگريستهاند و يك ديگر را نشناسند ، از ترس خداى تعالى پيوسته بر پاى ايستادهاند و تسبيح خداى تعالى مىكنند و هيچ گونه سست نشوند تا روز قيامت .
و روى عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم انه قال ان للّه ملائكة توعد فرائضهم من مخافة اللّه ما منهم ملك تقطر دمعه من عينيه الا وقعت منها ملك قائم يصلى و ان منهم ملائكة سجود و منهم ركوع منذ خلقهم اللّه لم يرفعوا رؤسهم الى يوم القيمة فاذا كان يوم القيمة يقولون سبحانك ما عبدناك حق عبادتك .
( 2 ) رسول عليه السلام مىگويد خداى تعالى را فرشتگانىاند كه پيوسته مىلرزند از ترس خداى تعالى ، و هر قطرهاى كه از چشم ايشان بچكد خداى تعالى از آن فرشتهاى بيافريند كه پيوسته ايستاده باشد و نماز مىكند ، و بعضى از ايشان پيوسته در سجود باشند و بعضى پيوسته در ركوع باشند و البته سر بر ندارند تا روز قيامت چون روز قيامت باشد گويند پاكا منزها خداوندا ، ترا نپرستيديم سزاى پرستيدن تو . ( 3 ) پس رسول عليهم السلام گفت : ديدم فرشتهاى را كه نام او شملاليل ، فرشتهاى بزرگ بود بر سر او تاجى از لؤلؤ و ياقوت و هر لؤلؤى از آن مانند دنيا و هر ياقوتى چنان كه دنيا در آن گنجد تا برسيدم به درجهاى و از آنجا هولى و فزعى به من رسيد و بلرزيدم و گفتم : يا جبريل ، مرا فرا نزد خويش گير . پس استقبال من كرد همشاليل و سرش در سايهء عرش بود و پايهاش