گفت : اين آب اهل دنيا است . ( 1 ) پس رفياليل را ديدم كه خليفهء رضوان است و حور عين بهشت با او بودند . رسول گفت : من با جبريل تبسمى بكردم جبريل رفياليل را گفت : دستورى خواه از رضوان تا محمد حور عين را ببيند . پس بديشان نگرستم . هر يك از حور عين آواز مىدادند كه : السلام عليك يا محمد . ما نازنينانيم كه هرگز در خشم نشويم . و ما جاودانانيم كه هرگز نميريم و ما پوشيدگانيم كه هرگز برهنه نشويم . اى محمد ، امت ترا از ما سلام برسان . پس رضوان ماليل كه خازن بهشت است پديد آمد با هزار هزار فرشته ، رويهاى ايشان چون ماه شب چهارده با جامههاى سبز ، بوى مشك از ايشان مىدميد . همه تاجها داشتند از نور ، كمرها از زمرد بر سر هر فرشتهاى تاجى شست ارش ، گوهرها در آن نشانده ، هر گوهرى از آن پانصد ساله راه را روشن مى گردانيد . ( 2 ) من گفتم : چه نيكواند اين فريشتگان ! جبريل گفت : بدان خداى كه ترا به حق بفرستاد كه امت تو چون پرهيزگار باشند و از دنيا با سلامت باشند در بهشت نيكوتر ازين فريشتگان باشند . رسول عليه السلام بدين سخن سخت شاد شد چنان كه اثر بشاشت بر رخسار مباركش پديد آمد و گفت : يا جبريل ، مرا بشارتى دادى كه دل من بدان خوش شد . جبريل گفت : يا محمد ترا مژده باد كه خداى تعالى چندان كرامت به تو دهد كه تو راضى شوى . پس جبريل مرا بر بالا برد تا بديدم زر صامت كه بر آنجا ستارگان بودند رخشنده همچون گوهرها ، زير هر گوهرى پنجاه فريشته ، هر يكى آواز مىداد كه : مرحبا بك و اهلا . ( 3 ) من گفتم يا جبريل ، اينان كيستند ؟
گفت : اين عابدان آسمانند . پس فرا پيش من آمد شمياليل و گفت : مرحبا بالاخ الصالح و النبى الصالح . گفت : ترحيب باد برادر صالح و پيغمبر صالح را كه زمين روشن است به دو و آسمان و او گرامى است بر خداى تعالى مهتر همهء مهتران است . امروز خداى تعالى او را اكرام فرمايد و عطاى جزيل دهد ، چنان كه شاد شود .
پس من گفتم : يا جبريل ، اين كيست ؟ گفت : اين فرشتهاى است كه
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 318
مساهمون: عبد الملك الخركوشي النيسابوري
ص٣١٨