تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
در سجين ، و آن سنگى است كه زمينها جمله بالاى آن است و بر آنجا نام هر كافرى نبشته است ، ( 1 ) و همشاليل زنجيرى از زر در دست گرفته و در گردن ماهىاى كرده كه زمينها بر پشت وى است و آن ماهىاى است كه درمها بر پشت وى از ياقوت است و كامش از زمرد است و طوقى از زمرد سبز در گردن وى مرصع به در و ياقوت و در گردنش زنجيرى به دست فرشته‌اى و او استاده نزد ساق عرش و با او بيست هزار هزار فرشته همه با تاج از گوهر ، پرهاى ايشان همچون ابر پيوسته بر او مرجان زير هر پرى زبانى
b
3
II
به انواع تسبيح خداى را تسبيح مىكنند . پس فرشتگانى چند ديدم كه فرشتگان باران بودند رويهاى ايشان همچون شب بود بر ايشان رداهاى نور شعاع ايشان ميان آسمان و زمين بود . جبريل مرا گفت : سر بردار و بر ايشان سلام كن . پس من سر برداشتم و بر ايشان سلام كردم ( 2 ) پس نصياليل را ديدم از دست راست هزار هزار فريشته و از دست چپ او هزار هزار فريشته و از پس او هزار هزار فريشته همه تاجهائى از نور بر سر ، و همه آية الكرسى مىخواندند پس جبريل گفت اين همه فرشته را از قطره‌اى از نور عرش آفريده‌اند . ( 3 ) پس شنيدم باد رحمت از سدرة المنتهى و آن باد فرشتگان توبت بودند همه تاجهاى مكلل داشتند به جوهر سبز هم رنگ عرش . پس خازنان بهشت پديد آمدند صاعد ياليل و خليفهء رفياليل با هر يكى هزار هزار فرشته همه سرها و پرها بر مىدارند و اشارت مىكنند به انگشت به من و مىگويند كه خداى تعالى اين آدمى را اكرام و نواخت فرمودست مرحبا به تو اى جبريل و بدانكه با تو است . ( 4 ) پس فرشته‌اى را ديدم نام او غضضياليل سر فريشتگان آسمان هفتم و با او سى و دو هزار فرشته ، بر سر هر فرشته‌اى تاجى بود ارش به ارش جبريل در هر تاجى از آن چهار صد گوهر كه در هر گوهرى از آن دنيا در گنجد . ( 5 ) و آورده‌اند كه رسول عليه السلام چون به در آسمان دنيا رسيد