تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
و در بگشادند . رسول عليه السلام بگذشت به فرشته‌اى كه تكيه زده بود . رسول عليه السلام بر او سلام كرد . فرشته جواب سلام بداد و بر پاى نخاست از براى اجلال رسول عليه السلام . خداى تعالى وحى كرد بدان فرشته كه دوست من و پيغمبر من سلام كرد بر تو و تو جواب دادى و تكيه زده بودى ، به عزت و جلال من كه برخيزى و بر پاى مىباشى و ننشينى تا روز قيامت . ( 1 ) پس جبريل عليه السلام بانگ نماز بگفت و بر پيشانى جبريل نبشته بود دو سطر كه مىدرخشيد لا إله الا الله محمد رسول الله . پس ميكائيل اقامت نماز بگفت و من نماز كردم و فريشتگان اقتدا كردند به من در آسمان چهارم . پس فرشته‌اى برخاست و دست در گردن من آورد . من گفتم : يا جبريل ، چه بسيار است عجايب كه خداى تعالى آفريده است . جبريل گفت : تو خود چه ديدى از عجايب قدرت خداى در يك ساعت از شب . ( 2 ) پس پيش باز آمد فرشته‌اى كه در روى من بخنديد و بشاشتى ننمود و سلام كرد بر من ، من گفتم : يا جبريل ، اين كيست كه در روى من
a
4
II
بخنديد ؟ گفت : بدان كه او هرگز در روى كس نخنديد پيش از تو ، و نخندد در روى كس پس از تو ، و اگر در روى كسى بخنديدى ، در روى تو خنديدى . اين مالك است خازن دوزخ . هرگز نخنديده است و تبسم نكرده و پيوسته ترش روى بوده است و خشمناك ، و سختى خشمش از بهر اهل دوزخ است از براى خشم خداى تعالى بر ايشان . ( 3 ) من گفتم : يا جبريل ، بفرماى او را تا دوزخ به من نمايد . جبريل گفت : بلى . پس گفت : يا مالك دوزخ ، به محمد نماى . پس مالك پوشش از روى دوزخ برداشت و دوزخ بر جوشيد و سياه و تاريك بود و آتشش را هيچ روشنائى نبود ، و بانگى مىكرد كه آن را زفير و شهيق خوانند مانندهء بانگ خر ، و نزديك بود كه از خشم كه داشت از يك ديگر جدا شود . پس برخاست و بالا گرفت تا آنگه كه من گمان بردم كه مرا بخواهد گرفت . من گفتم : يا جبريل ، بفرماى تا دوزخ را باز جاى خود برد . ( 4 ) جبريل مالك را گفت او را با جاى خود بر . مالك گفت : ارجعى ، باز
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 321 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى