تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
گرد . دوزخ باز گرديد با آن موضع كه آمده بود ، و من هرگز چيزى چنان گرم نديده بودم و نه چنان درشت و گنديده ، و در آنجا عذاب و خزى و خوارى و بر اهل آن چندان بود كه سنگ و آهن طاقت آن ندارد . ( 1 ) ابو هريره رضى الله عنه گفت : آتش دوزخ بتافتند هزار سال تا سپيد گشت . بس بتافتند هزاران سال تا سرخ شد . پس بتافتند هزاران سال تا سياه شد ، و اكنون سياه و تاريكست . و رسول عليه السلام گفت : آوازى سخت شنيدم . گفتم : يا جبريل ، اين چه آواز است ؟ گفت : آواز دوزخ است ، مىگويد اهل مرا به من آر . و ضحاك روايت كرده است كه آتش دوزخ سياه است و اهلش سياه باشند و همه چيزها در او سياه باشد ، و دوزخ مىگويد : سلاسل من و اغلال من بسيار گشت و حميم و غساق و زقوم بسيار شد و حرارت و تبش من سخت شد ، اكنون آنچه از من پذيرفته‌اى و وعده داده‌اى به من ده . پس او را گويند كه ترا است هر مردى سياه و هر زنى سياه و هر مردى پليد و زنى پليد و هر گردنكشى كه ايمان ندارد به روز قيامت . پس دوزخ گويد : من راضى شدم بدين . و روى ان اهل النار نادوا مالك ليقض علينا ربك . ( 2 ) روايت كرده‌اند كه اهل آتش گويند يا مالك ، مىبايد كه حكم كند بر ما خداى تو . مالك چهل سال بگذارد ايشان را و پس گويد : انكم ماكثون . شما درنگ كنندگانيد . پس گويند : ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون . خداوندا ، ما را از دوزخ بيرون بر ، اگر باز گرديم بدانچه كرديم از معاصى . پس ما ظالم باشيم . پس مالك فرو گذارد اهل دوزخ را دو چندان كه مدت دنيا است . پس جواب ايشان دهد
b
4
II
كه اخسؤا فيها و لا تكلمون . گفت : دور شويد در دوزخ و سخن مگوئيد ، بعد از آن زهره ندارند كه سخن گويند . ( 3 ) و آورده‌اند كه دوزخ شكايت كرد با خداى تعالى و گفت : بار خدايا ، بخورد بعضى از من بعضى را . مرا دستورى ده تا دو نفس بر آرم : نفسى در تابستان و نفسى در زمستان . اكنون سختى گرما و سختى سرما از