سرخ آفريده است و نام خازنش از فريشتگان سفطياليل است و تسبيح اهلش سبحان من جمع بين الثلج و النار هر كه يك بار اين تسبيح بگويد او را همچنان ثواب باشد كه ايشان را . ( 1 ) پس جبريل خواست كه در بگشايند همان كه ياد كرده آمد بگفتند . پس مردى كهل را ديدم كه هرگز كهلى را نيكوتر از او نديدم . چشمهاى بزرگ ، محاسن دراز تا نزديك ناف ، و پيش او جمعى نشسته بودند و او قصه مىگفت . ايشان را من گفتم : يا جبريل ، اين كيست ؟
گفت : هرون بن عمران است و اين جمع كه با اواند بنى اسرائيلاند .
پس سلام كرديم بر او ، جواب داد و ترحيب نمود و صلوات دادند بر پيغمبر و استغفار كردند . ( 2 ) و در روايت نصر آمده است كه پس برسيديم به آسمان ششم و آن از زمرد سبز بود و نامش عررنون بود . و از وهب روايت است كه نام آسمان ششم
a
2
II
دفنا است .
ايزد تعالى آن را از ياقوتى زرد آفريده است و نام خازنش روع يا بيل بود ، و تسبيح اهلش : سبحان القدوس رب كل شىء و خالق كل شيء . هر كه اين كلمات يك بار بگويد او را ثواب مانند ثواب ايشان باشد . ضحاك و عكرمه از ابن عباس روايت كردهاند از رسول عليه السلام كه گفت : ( 3 ) پس بگذشتيم از آسمانى به آسمانى تا برسيديم به قوت خداى تعالى به آسمان ششم . خلقى بسيار ديديم بيش از وصف وصافان بعضى مىآمدند در ميان بعضى . هر فريشتهاى را از آن جملت از سر تا پاى او پر بود از سرها و رويها و پرها و هيچ سرى از آن نبود و نه روئى و نه دستى و نه پائى و نه دهانى و نه گوشى و نه برى و نه عضوى الا كه تسبيح و حمد خداى تعالى مىكرد و ذكر نعما و آلاى خداى تعالى مىكرد به آوازى و صوتى و نغمتى كه به آواز و نغمتى ديگر نماند و آواز برداشته بودند به گريه از ترس خداى تعالى چنان كه اگر اهل زمين آواز يك فرشته از آن بشنوند از ترس آن هيچ نخورند . ( 4 ) من گفتم : يا جبريل ، كيستند اينان ؟ گفت : اينان كروبياناند كه هرگز يكى از ايشان با آنكه در پهلوى او است سخن نگفته است و روى او نديده است ،