تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
نامهائيست كه ما هرگز آن را نشنيده‌ايم . ( 1 ) بلوقيا گفت : اين در بازگشائيد تا من بگذرم . گفتند : گشادن اين در به دست ما نيست و بر آن قادر نيستيم و خداى عز و جل را فرشته‌اى است نام او جبرئيل ، او تواند كه اين در بگشايد . بلوقيا نام اعظم حق تعالى مىخواند و در مىخواست تا فرمان دهد به گشادن آن در . حق تعالى جبريل را فرمان داد تا آن در بگشايد . و بلوقيا را گفت : اى گناهكار پسر گناهكار چه دليرى مىكنى . بر حق تعالى در رو . بلوقيا در رفت و بگذشت تا به درياى شور رسيد . كوهى ديد سر در آسمان كشيده و آن كوه از زر بود و شعاع و روشنائى آن مىدرخشيد و در درياى خوش كوهى ديد از سيم سر در آسمان كشيده و ميان آن دو كوه خلق بسيار ديد بر مثال آهوان و ايشان مىگفتند : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه . ( 2 ) و جمعى فرشتگان را ديد بر صورت مورچه بر ايشان سلام كرد . ايشان جواب دادند و گفتند : تو كيستى ؟ گفت : من بلوقياام . شما كيستيد ؟ گفتند : ما امينان خدائيم ميان دو دريا منع مىكنيم تا درهم نياميزند . قال اللّه تعالى مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان . بلوقيا گفت : اين كوه چيست ؟ گفتند : گنج خداى است در زمين و هر سيمى كه در دنيا است از نسل اين كوه است ، و هر آبى خوش كه در عالم است ازين آبست . و اين درياى خوش در زير عرش بود پيش از آنكه خداى تعالى آسمان و زمين آفريد و فرشتگان را . ( 3 ) پس بلوقيا سلام كرد بر ايشان و برفت تا به دريائى عظيم رسيد ، و در آن دريا ماهيان بىشمار بودند و در ميان ايشان ماهيئى بزرگ بود حاكم ايشان بود ، چون بلوقيا را بديدند جمله گفتند : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه . بلوقيا نزديك ايشان فرا رفت و بر ايشان سلام كرد . ايشان جواب باز دادند و از حال او بپرسيدند . او گفت : من بلوقياام از بنى اسرائيل از فرزندان آدم . ايشان گفتند لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه ما هرگز اين نام نشنيده‌ايم . بلوقيا گفت : من به طلب اين نام آمده‌ام محمد رسول اللّه كه شما مىگوئيد