تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
مطيع باشند خداى را تبارك و تعالى كه هرگز يك طرفة العين در خداى تعالى عاصى نشده باشند نه آدم را شناسند و نه ابليس و نه دوزخ . خداى تعالى ايشان را از بهر عبادت خويش آفريد مطهر و مبرا باشند از گناه تا آخر الزمان و مىگويند : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه خداى تعالى ايشان را اين الهام كرده است و از براى آن آفريده و ايشان را فرموده تا روز قيامت . ( 1 ) بلوقيا گفت : پس از آن چيست ؟ گفت : هفتاد حجاب است هر حجابى چندانكه دنيا كه تو از آن آمده‌اى . بلوقيا گفت : مرا خبر ده كه كوه قاف بر چه نهاده است ؟ گفت : بر سر گاوى كه آن را قوبيط خوانند . سرش به مشرق است و دمش به مغرب و ميان دو سروش سى هزار ساله راه هست و اين گاو سجده كرده است خداى را تعالى بر سنگى سپيد تا روز قيامت ايستاده است . گفت : اين گاو را چهل هزار سروست و چهل هزار دست و پاى . سروهاش زير عرش است و پايهاش بر سنگى در درياى زيرين زير هفتم زمين و آن سنگى سپيد است . بلوقيا گفت : آن سنگ بر چه نهاده است ، گفت بر ماهيئى كه نام او بهيموت است و جمله زمينها بر پشت او قرار گرفته است و آن ماهى را زمامى در كرده‌اند و با قائمهء عرش بسته . بلوقيا گفت : اى فريشته ، زمينها چندست و درياها چند ؟ گفت : زمينها هفت است و درياها هفت . پرسيد كه دوزخ كجاست ؟ گفت : در زير هفتم زمين . ( 2 ) بلوقيا سلام كرد بر وى و برفت تا به پرده‌اى رسيد كه طرف بالايش بر آسمان بود و زيرش در آب و درى قفل زده و مهرى از نور بر وى نهاده و دو فرشته بر در بودند : يكى را سر چون سر گاو و تنش چون تن اسب و ديگر را سر چون سر بزميش
ao
8 و تن چون تن گاو . و آن هر دو فرشته مىگفتند : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه . بلوقيا بر ايشان سلام كرد . جواب سلام دادند گفتند : اى آفريدهء خداى ، تو كيستى ؟ گفت : من بلوقياام از بنى اسرائيل از فرزندان آدم . ايشان گفتند : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه ، اين