تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
ايستاده . دست راست او بر آسمان و دست چپ در دريا و مىگفت : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه . پس بلوقيا بر وى سلام كرد . فرشته‌اى گفت : تو كيستى ؟ گفت : من بلوقياام از بنى اسرائيل . تو كيستى اى فرشته . گفت : مرا نام صحيايل است . بلوقيا گفت : چرا دستى بر آسمان دارى و دستى در دريا ؟ گفت : باد را به دست راست باز مىدارم و دريا را به دست چپ ، و اگر نه چنين بودى
a
79 آب همه عالم را غرق كردى و باد اگر من نگاه ندارم همه هلاك كردى ( 1 ) و ميان آسمان و زمين بادى است كه آن را هابحه خوانند . اگر من او را بگذارم همه زمين را برگرداند . و لكن من آن باد را از ميان انگشتان فرو مىگذارم . كه خداى عز و جل فرمايد چون وقت برآيد باد بيرون آيد و در هوا هر آبى كه يابد بفسراند . بعضى برف شود و بعضى تگرگ چون به زمين رسد بگدازد و چنان شود كه اول بار بوده باشد . پس بلوقيا سلام كرد و برفت تا برسيد به چهار فرشته كه يكى را سر چون سر مردى بود و دوم را سر چون سر شير و سيم را سر چون سر گاو و چهارم را سر چون سر كركس . آنكه بر صورت آدمى بود نام او ملبادون بود و سخن او درى بود ، و اين فرشته آن بود كه بانگ زد بر موسى عمران آنگاه كه گفت : خداوندا ، به من نما تا به تو نگرم ، و اين فرشته پيوسته بنى آدم را دعاى نيك گويد : اللهم ارحم المسلمين و لا تعذبهم و ارفع عنهم البلا و برد الشتا و حر الصيف و اعنهم على طاعتك و ادخلنى فى شفاعة محمد يوم القيامه . ( 2 ) و آن فرشته كه بر صورت شير بود دعا مىگفت سباع را كه : اللهم ارحم السباع و لا تعذبهم و ارفع عنهم برد الشتا و حر الصيف و ادخلنى فى شفاعة محمد يوم القيامه . و آن ديگر كه بر صورت گاو بود دعا مىكرد از بهائم كه : اللهم ارحم البهائم و لا تعذبهم و ارفع عنهم برد الشتا و حر الصيف و الق لهم الرحمة فى قلوب بنى آدم ان لا يحملوا عليهم فوق طاقتهم و ادخلنى فى شفاعة محمد صلى الله عليه و آله و سلم . و آنكه بر صورت كركس بود دعا مىكرد از بهر مرغان و مىگفت : اللهم ارحم الطيور و لا تعذبهم و ارفع