تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
عنهم برد الشتا و حر الصيف و ادخلنى فى شفاعة محمد صلى الله عليه و سلم يوم القيمة . ( 1 ) بلوقيا سلام كرد بريشان و برفت . ايشان پرسيدند از بلوقيا كه تو كيستى ؟ گفت : من بلوقياام از بنى اسرائيل . گفت : ترا اينجا كه آورد ؟ گفت : آن خداى كه مرا آفريد و شما را آفريد . برفت تا برسيد به كوه قاف فرشته‌اى ديد بر كوه قاف ايستاده . چون بلوقيا او را بديد بر وى سلام كرد و ازو بپرسيد او جواب سلام بداد و گفت تو كيستى و نام تو چيست ؟ گفت : من از فرزندان آدمم و نام من بلوقيا است . گفت : كجا مىروى و چه طلب مىكنى ؟ بلوقيا گفت : من در طلب پيغمبرىام كه نام او محمدست و هيچ جا ازو اثرى نمىبينم و نمىدانم كه به كدام نواحى افتاده‌ام . آن فرشته گفت : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه . خداى تعالى ما را فرموده است كه صلوات بر محمد فرستيم . ( 2 ) بلوقيا گفت : اى فرشته ، تو كيستى و نام تو چيست ؟ گفت : نام من جربايل . بلوقيا گفت : اينجا چه مىكنى ؟ گفت : من امين خداى تعالىام بر كوه قاف
b
79 . بلوقيا گفت : آن ميخ چيست كه يك بار مىنوردى و يك بار مىگشائى و رگها بر آن بسته ، آن ميخ چه چيزست ؟ گفت : رگهاى زمين بران بسته است و در دست منست . چون خداى تعالى خواهد كه زمين بر گروهى فراخ گرداند فرمان دهد تا رگهاى زمين فرو گذارم تا آن زمين فراخ شود . و چون خواهد كه زلزله در زمين پديد آورد و قومى را هلاك كند بفرمايد تا من رگهاى زمين بجنبانم و اهل آن زمين را بجنبانم ازينست كه جايگاهى بلرزد و جايگاهى بنه لرزد . ( 3 ) و زلزله آن وقت باشد كه معصيت فراخ شود و در آن بلاد زنا و لواطه ظاهر باشد زلزله و بيم هلاك باشد . بلوقيا گفت : از پس كوه قاف چيست ؟ گفت : چهل هزار دنيا ازين دنيا كه تو از آن آمده‌اى از هر دنيائى از آن چهار صد در در هر درى چهار صد مثل دنيا ازين دنيا كه تو از آن آمده‌اى و در هيچ از آن تاريكى نه ، همه نور محض باشد و زمين آن از زر است و ساكنان آن فرشتگانند كه
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 228 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى