تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
( 1 ) بلوقيا گفت : اين چه مارى است كه خداى تعالى شما هر سه را به راندن آن فرستاده است ؟ جبريل گفت درازناى آن مار سيصد فرسنگ است و پهناش دويست فرسنگ . بلوقيا گفت : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه . در دوزخ هيچ مار ديگر مانند اين مار باشد ؟ جبريل گفت : بلى ، هفتاد بار بزرگتر ازين باشد كه بزرگى آن كس نداند الا خداى تعالى . بلوقيا سلام كرد بر ايشان و برفت تا به جزيره‌اى رسيد . غلامى امرد را ديد كه بر پاى ايستاده بود و نماز مىكرد در ميان دو گور . سلام كرد بر وى و گفت : اى جوان ، تو كيستى ؟ گفت : من صالحم . گفت اين دو گور از آن كيست ؟ گفت : يكى گور پدرم است و يكى گور مادرم و ايشان سخت پارسا بودند من پيش گور ايشان نماز مىكنم تا بميرم . ( 2 ) پس بلوقيا بر او سلام كرد و برفت تا برسيد به جزيره‌اى در آن جزيره درختى بود و بر آن درخت مرغى بود از زر سرخ و چشمهاش از ياقوت سرخ و منقارش از زمرد سبز و پايهاش از ياقوت و دمش از سيم سپيد و پرش از زعفران و خوانى آراسته در زير آن درخت
aI
8 نهاده و بر آن خوان طعام نهاده و ماهى بريان . بلوقيا بران مرغ سلام كرد . مرغ جواب سلام باز داد . بلوقيا گفت : خبر ده مرا اى مرغ كه تو كيستى كه من هرگز مرغى نيكوتر از تو نديده‌ام . گفت : من مرغىام از مرغان بهشت ، و خداى عز و جل اين مايده به آدم فرستاد آن وقت كه او را از بهشت دور كرد . من با آدم بودم تا به حوا رسيد و آدم و حوا ازين مايده خوردندى . خداى تعالى مرا برين مايده موكل كرده است از ان وقت باز اينجاام و هر غريبى كه اينجا رسد ازين مايده بخورد و من امين باشم برين مايده تا روز قيامت . بلوقيا گفت : اين طعام هيچ نقصان نپذيرفته است و متغير نشده . بلوقيا را گفت بخور چندانكه خواهى . بلوقيا آن قدر كه حاجت بود بخورد پس گفت : اى مرغ ، هيچ كس اينجا با تو باشد ؟ گفت : نعم . ابو العباس گاه‌گاه به من آيد . ( 3 ) بلوقيا گفت : ابو العباس كيست ؟ گفت : خضر عليه السلام . چون نام خضر بردند