تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
و دو اژدها آن را نگهبانى مىكنند . عفان گفت : اژدها با نام بزرگ خداى زيانى نتواند كرد . ( 1 ) بلوقيا تورية مىخواند و عفان فرا پيش مىرفت تا انگشترى بگيرد از دست سليمان . آن دو اژدها گفتند : يا عفان ، چه دليرى مىكنى بر خداى تعالى . مىخواهيد كه انگشترى پيغمبر خداى بگيريد . اگر خواهيد كه ما را به نام خداى قهر كنيد ، غلبه كنيم بر شما به قوت خداى تعالى . پس اژدها دمى بزد بر عفان و بلوقيا و بديشان هيچ گزند نرسيد از بركات نام بزرگ خداى عز و جل ، كه بلوقيا مىخواند در تورات و عفان نزديك فرا شد تا انگشترى بگيرد و بلوقيا مشغول بود
b
77 به نگريستن به عفان و لحظه‌اى نام بزرگ خواندن بگذاشت در حال جبريل امين عليه السلام از آسمان فرو آمد و بانگى بر ايشان زد كه زمينها و كوهها مضطرب شد و بلرزيد و درياها به هم بر آمد و آب خوش شور گشت و آب شور خوش از هيبت آواز جبريل عليه السلام . و عفان و بلوقيا هر دو بيفتادند و از هوش برفتند و اژدها بار ديگر دمى بردميد و آتشى از شكمش بيرون آمد چون برق خاطف و عفان بر جاى بسوخت و خاكستر گشت . ( 2 ) و بلوقيا برست به نام بزرگتر خداى عز و جل و عذاب ازو دور شد به بركت آن نامها كه مىخواند . پس جبريل عليه السلام بر صورت مردى ظاهر شد و گفت بلوقيا را : اى پسر آدم ، چه دليرى مىكنى بر خداى تعالى ؟ بلوقيا گفت : تو كيستى ؟ گفت : من جبريل امينم . گفت : اى جبريل ، من از بهر دوستى محمد عليه السلام آمده‌ام و از آرزوى او در عالم مىگردم نه از براى گناه آمده‌ام . جبريل گفت : بدين نجات يافتى و اگر نه حالت بودى چنان كه بودى و هم چون يارت هم هلاك شدى . جبريل به آسمان رفت ( 3 ) و بلوقيا برفت و پايها بدان روغن بيندود و پاى در دريا نهاد و راه غلط كرد كه با عفان آمده بود . و به راهى ديگر برفت و به جمله درياها بگذشت تا به درياى هفتم رسيد و حيران و سرگردان بماند و ندانست كه كجاست ، و پيوسته تورية مىخواند و نام بزرگ خداى تعالى بر