تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
مرا مهلت دهيد تا ملازم اين شخص باشم و معاملت او بدانم . پس با او مىبود و منتظر مىبود تا عاقبت كار او به چه آيد . عاقبت آن مرد را زخمى رسيد در مصاف و از بىطاقتى تمناى مرگ كرد و شمشير خود را دسته به زمين فرو زد و خود را بر آن شمشير زد و تن خويش را بكشت . اين مرد كه ملازم او بود بدويد پيش رسول عليه السلام و مىگفت : اشهد ان لا إله الا اللّه و انك رسول اللّه . آن مرد تن خود بدست خويش بكشت رسول عليه السلام گفت : كه مردى باشد كه عمل اهل بهشت كند چنان كه مردم ظاهر بينند و او از اهل دوزخ باشد و مرد باشد كه عمل اهل دوزخ كند و او از اهل بهشت باشد . ( 1 )

معجزهء ديگر :

آورده‌اند كه زنى پيش رسول عليه السلام آمد و گفت : مشكى انگبين هديه آوردم . پس باز آمد و مشك تهى باز خواست رسول بفرمود تا با وى دهند . زن بستد و با خانه برد و بنهاد . پس يكبارى در خانه رفت . مشك پر از انگبين يافت . بيامد پيش رسول عليه السلام كه چرا انگبين باز دادى . رسول گفت : من انگبين باز ندادم و لكن خداى تعالى خواست كه بركتى به تو دهد . پس آن زن پيوسته از آن مشك انگبين به خرج مىكرد تا آنگه كه انگبين از آنجا با مشكى ديگر كرد . آخرش در آمد و بنماند . رسول عليه السلام گفت : اگر اين مشك باز نمىپرداخت همچنان از آنجا خوردندى تا دنيا مانده بودى . ( 2 )

معجزهء ديگر :

آورده‌اند كه روز بدر عكاشة بن محصن را شمشير بشكست . گفت : يا رسول اللّه ، شمشيرم بشكست . رسول عليه السلام چوب پاره‌اى به دو داد و گفت : بجنبان . چون بجنبانيد شمشيرى گشت و بدان مصاف مىكرد و عمرى با وى بماند . و السلام .