تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
مِنَ النَّاسِ
. چون خداى تعالى با من است ، كس را بر من دست نيست . بو بكر و عمر گفتند : يا رسول اللّه ، هرگز كس پشت ركانه به زمين نياورده است . گفت : من خداى را بخواندم تا مرا يارى داد بر او . ( 1 )

معجزهء ديگر :

و از ابو اسيد روايتست كه رسول صلى اللّه عليه عباس را گفت يا ابا الفضل فردا تو و فرزندان به خانه باشيد بامداد كه مرا با تو كارى هست . بامداد به خانهء عباس رفت و فرزندان حاضر بودند . رسول گفت : نزديك فراهم آئيد . نزديك فراهم آمدند . چادر شبى برگرفت و بر سر همه پوشانيد و گفت : خداوندا ، اين عم منست عباس ، و اين فرزندانش اهل بيت منند ايشان را بپوشان از آتش چنان كه من ايشان را پوشانيده‌ام . چون رسول عليه السلام اين دعا بگفت همه درها و ديوارها آمين گفتند . ( 2 )

معجزهء ديگر :

انس بن مالك رضى اللّه عنه روايت كرده است كه بو طالب عم رسول عليه السلام رنجور شد . رسول عليه السلام به عيادت او رفت . ابو طالب گفت
a
66 : اى برادرزادهء من ، خداى ترا بخوان كه ترا فرستاده است تا مرا عافيت دهد . رسول عليه السلام گفت : اللهم اشف عمى . بار خدايا ، عم مرا شفا ده . بو طالب حالى برخاست چنان كه كسى را كه از بندى گشاده گردانند . گفت : اى برادرزادهء من ، خداى تعالى كه ترا فرستاده است طاعت تو مىدارد . رسول عليه السلم گفت : اى عم ، اگر تو طاعت خداى دارى ، خداى عز و جل طاعت تو دارد . ( 3 )

معجزهء ديگر :

سهل بن ساعد روايت كرده است كه روز احد رسول را گفتند كه فلان شخص مصافى عظيم كرد چنان كه جمله مردم به هزيمت شدند و او به هزيمت نشد . رسول گفت : كيست نسبش بگفتند رسول عليه السلام او را نشناخت . وصفش بكردند . هم نشناخت . تا آن مرد پديد آمد . گفتند يا رسول اللّه ، اين مرد آمد كه ما گفتيم . رسول گفت : او از اهل آتش است . اين سخن سخت آمد بر مسلمانان و گفتند پس از ما كدام اهل بهشت است . اگر فلان از اهل دوزخ است . پس شخصى از ميان مسلمانان گفت :