تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
پيش از ما بدان آب رسد بايد كه پيش از ما آب برنگيرد . جماعتى منافقان آنجا رسيدند و از پيش آنچه آب صافى بود برگرفتند . چون رسول عليه السلام بدان آب رسيد ، نمانده بود . پرسيد كه پيش از ما بدين آب كه رسيد ؟ گفتند : فلان و فلان و فلان . رسول گفت : نه منع كرده بودم كه كسى آب برنگيرد ، و ايشان را لعنت كرد و دعاى بد گفت ، و فرود آمد و دست مبارك در ميان آب اندك نهاد و آب زيادت مىشد و او دعا مىكرد ، چنان كه مردم آواز آب و غلبهء آن مىشنيدند . مردم آب باز خوردند و در مشكها گرفتند . رسول عليه السلام گفت : اگر شما يا كسى از شما بماند خود بيند كه اين وادى چگونه با آب و گياه و سبزى باشد ، چنان كه مثل آن در اين نواحى جاى ديگر نباشد ، و در اين روزگار چنان است كه خبر داده بود عليه السلام . ( 1 )

معجزهء ديگر :

يكى بود از صحابه نام او [ بو ] حثمه از رسول عليه السلام باز مانده بود چند روز پس بيامد و شبانروزها مىآمد تا چون رسول عليه السلام به تبوك فرو آمده بود ، شتر سوارى از دور پديد آمد ، گفتند راكبى مىآيد . رسول عليه السلام گفت : بو حثمه باشد . در حال بيامد . ( 2 )

معجزهء ديگر :

رسول عليه السلام روزى زنان خويش را گفت : اطولكن يدا اسرعكن بى لحوقا . گفت : هر كه را از شما دست درازتر است ، بعد از وفات من اول وفات او باشد . زنان دستها به هم باز مىانداختند تا كرا دست درازتر است . سوده را دست درازتر بود ، و زينب را بعد از وفات رسول عليه السلام وفات بود ، و زينب زنى پر خير و فراخ دست بود و از او نفع بسيار به مردم رسيدى . لشكر را برگ دادى و نيكى با خلق بر تواتر كردى . چون وفات او زودتر بود دانستند كه رسول بدان قول كه گفت : اطولكن يدا ، معنى آن بود كه پيشترين شما به نيكى كردن در حق مردمان و به طول ، نفع توانگرى خواست . ( 3 )

معجزهء ديگر :

ابن عباس رضى اللّه عنه روايت كرده است كه