تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
( 1 )

معجزهء ديگر :

رسول عليه السلام در سفرى بود و خواست كه وضو كند ، و در آن نزديك دو درخت بود . يعلى بن اميه را گفت : برو و آن دو درخت را بگو كه رسول مىفرمايد كه شما هر دو فراهم آئيد . يعلى چنان كرد
a
62 . آن هر دو درخت فراهم آمدند و زمين مىشكافتند تا هر دو پيش رسول عليه السلام جمع شدند ، و رسول عليه السلام در پس آن دو درخت وضو كرد ، پس ايشان را بفرمود تا به جاى خود رفتند . ( 2 )

معجزهء ديگر :

انس روايت كرده است كه مادر من حسوى بساخت و رسول را به ضيافت خواند . رسول عليه السلام و اصحاب بيامدند . مادر انس چون آن جمع ديد گفت : يا رسول اللّه ، من از براى تو طعامى ساختم كه ترا تنها كفايت باشد . پس رسول عليه السلام دعا كرد به بركت و گفت : ده ده شخص را در مىآوريد . مىآمدند و مىخوردند و باز مىگرديدند تا جمله سيرگشتند . و آورده‌اند كه امير المؤمنين على رضى اللّه عنه گفت : رسول عليه السلام فرمود تا فرزندان عبد المطلب را حاضر كنند و ده ده را مىنشاند بر طعامى كه چنان مىنمود كه ده كس را تمام نباشد ، تا جمله سير گشتند و باز گرديدند و چندان بماند كه اول بود . ( 3 )

معجزهء ديگر :

آورده‌اند كه ابى بن خلف اسبى داشت به مكه و علفش مىداد و مىپرورد و مىگفت كه رسول را بر اين اسب خواهم كشت . اين سخن به رسول عليه السلام رسانيدند . گفت : من او را كشتم . تا روز حرب احد بر او طعنه زد و او درافتاد و چون گاو بانگ مىكرد . او را گفتند سهل است اين زخم همچون خراشنده‌اى است . گفت : به خدا كه اگر اين زخم بر اهل صنعا آمده بودى ، جمله را بكشتى . محمد مرا بدين زخم ترسانيده بود ، و از آن زخم بمرد . ( 4 )

معجزهء ديگر :

آن بود كه رسول عليه السلام دعاى بد كرد بر عتبه پسر ابو لهب كه او و پدرش رسول را مىرنجانيدند . و عتبه داماد رسول بود به دخترى . پس رسول عليه السلام او را فرمود تا طلاق
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 170 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى