تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
تو نوشتى ؟ گفت : نعم يا رسول اللّه . گفت : ترا چه بر اين داشت ؟ گفت : يا رسول اللّه ، به خدا كه من نيك خواهم از آن خدا و رسول خدا ، و لكن من مردى غريبم در ميان مكه و اهل و عيال من در ميان ايشانند ، ترسيدم كه ايشان را گزندى رسانند ، اين نامه نوشتم تا دل ايشان را به دست آورم ، تا اهل مرا نرنجانند . عمر رضى اللّه عنه شمشير بركشيد و گفت : يا رسول اللّه ، دستورى ده تا گردنش بزنم كه او كافر شده است . رسول گفت : اى پسر خطاب ، تو چه دانى مگر خداى تعالى اين قوم را كه از مكه بيامده‌اند گفته است كه هر چه خواهيد بكنيد كه من شما را بيامرزيده‌ام . ( 1 )

معجزهء ديگر :

رسول صلى اللّه عليه خالد وليد را بخواند و - بفرستاد به اكيدر دومة الجندل ، و او اكيدر بن عبد الملك بود پادشاهى بود از قبيلهء كنده و بر ايشان مستولى بود و نصرانى بود . رسول عليه السلام خالد را گفت : چون تو به دو رسى ، او شكار گاو كند . خالد برفت . چون نزديك قلعه‌اى رسيد كه او در آنجا بود ، شبى بود تابستانى مهتابى روشن ، و اكيدر بر بام با اهل خويش خفته . گاوى كوهى بيامد و به سرو در كوشك مىشكافد . زن گفت او را : هرگز مثل اين ديده‌اى ؟ او گفت : كسى صيد چنين رها كند ؟ ! به زير آمد و بر نشست و سگان را با خود ببرد .
a
63 چون از پيرامن قلعه پيش آمد ، خالد به دو رسيد و او را بگرفتند و برادرش را حسان بكشتند . خالد اكيدر را به حضرت رسول عليه السلام آورد . او را امان داد و صلح كرد بر جزيت و رها كرد تا با جاى خويش رفت . و مسلمانان از خالد مىپرسيدند كه او را چگونه يافتى كه رسول عليه السلام گفت كه او را در شكار گاو يا بى . خالد اين حال باز گفت كه گاو چه كرد تا او از قلعه بيرون آمد . ( 2 )

معجزهء ديگر :

آن بود كه رسول عليه السلام از سفرى بازگرديد با مدينه ، و در راه آبى اندك بود كه دو كس را تمام بود به واديئى كه آن را مشفق گويند . رسول عليه السلام گفت كه هر كس كه
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 172 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى