پس چون عيسى كذاب بيرون آمد به يمن پس از رسول عليه - السلام ، فيروز و قيس بن مكشوح اتفاق كردند بر كشتن او ، و فيروز در رفت و اين عيسى خفته بود ، و گردنش برپيچيد و بشكست .
( 1 )
معجزهء ديگر :
رسول عليه السلام با عثمان بن عفان رضى اللّه عنه گفت : ان اللّه يقمصك قميصا و انهم حاملوك على خلعه فلا تفعل .
يعنى خلافت به تو رسد و جماعتى الحاح كنند كه تو دست بدارى ، نبايد كه تو دست بدارى . چون عثمان را در سراى حصار دادند و او را گفتند خود را از خلافت خلع كن ، عثمان آنچه از رسول عليه السلام شنيده بود باز گفت و بران اصرار نمود تا او را بكشتند رضى اللّه عنه .
( 2 )
معجزهء ديگر :
چون ابو بكر و عمر و عثمان در خدمت رسول بود بر كوه حرى ، كوه بجنبيد . رسول عليه السلام گفت : اثبت حرا فما عليك الا نبى و صديق و شهيد . گفت : ثابت باش اى كوه كه بر تو پيغمبر است و صديق و شهيد ، و همچنان بود .
و يك روز طلحة بن عبد اللّه را گفت : تو مصاف كنى با على ، و تو ظالم باشى . پس طلحه با امير المؤمنين على مصاف كرد ، و امير المؤمنين او را آن سخن رسول باز گفت و او را بدان بترسانيد .
پس طلحه باز گرديد و مصاف بگذاشت .
و همچنين عمار ياسر را گفت آخر توشهاى ترا از دنيا ، يك شربت شير باشد و گروهى باغى ترا بكشند .
( 3 )
معجزهء ديگر :
آوردهاند كه روز غزاى خندق دو مشت خرما پيش رسول آوردند . بفرمود تا پيش او فرو ريختند ، و پس بفرمود تا منادى ندا كرد در لشكر و جمله را حاضر آورد . همه بخوردند و سير گشتند .
( 4 )
معجزهء ديگر :
آوردهاند كه رسول عليه السلام سنگريزهاى چند در دست گرفت و آن سنگريزهها تسبيح مىكردند . پس به دست ابو بكر داد و همچنين تسبيح مىكرد ، و در دست عمر داد و هم تسبيح مىكرد ، و در دست عثمان داد و تسبيح مىكرد .