تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
دهى ، ترا سجده كنيم . رسول عليه السلام گفت : نشايد كه آدمئى مثل خود را سجده كند ، اگر من كسى را فرمودمى كه كسى را سجده كند زن را فرمودمى تا شوهر را سجده كند از بزرگى حق شوهر بر زن . ( 1 )

معجزهء ديگر :

عبد الرحمن روايت مىكند كه رسول صلى اللّه عليه روز عرفه خطبه مىكرد و مردم را تحريض مىكرد بر صدقه . جوانى برخاست و گفت : يا رسول اللّه ، اين ناقهء من مسكينان راست . رسول عليه السلام بدان ناقه نگريست و گفت : اين ناقه را از براى من بخريد . پس بخريدند و يك روز مىرفت . عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه در خدمتش بود ، گفت : پسر خطاب ، ترا خبر دهم از عجبى . من در بعضى از شبها به خانه مىرفتم . ناقه مرا گفت : سلام عليك يا رسول اللّه . گفتم : بارك اللّه فيك . پس گفت : مادر من از آن مردى بود از قريش . چون شيرش دوشيدندى او را علف دادندى ، و چون شير ندوشيدندى علف ندادندى ، و من پنجم بطن بودم . و جاهليت را قاعدت چنان بود كه چون ناقه پنج بطن پيش ايشان بزائيدى ، پنجم بچه را براى بتان رها كردندى و برننشستندى و او را هيچ كار نفرمودندى و پشمش برنگرفتندى . پس مرا اعرابئى عاريت خواست . من بگريختم از ايشان و در راه چرا مىكردم . گياه مرا آواز مىداد كه پيش من آى كه تو از آن محمدى صلى اللّه عليه ، و چون شب در آمدى ، سباع و هوام آواز مىدادندى و يك ديگر را مىگفتندى : نبايد كه كسى نزديك اين ناقه رود كه او از آن محمدست ، تا اين وقت كه حق تعالى مرا به تو رسانيد . من او را گفتم نام خداوندت چه بود ؟ گفت : عضبا . پس من ناقه را عضبا نام كردم به نام خداوندش . پس چون رسول عليه السلام را وفات نزديك آمد عضبا گفت يا رسول اللّه ، مرا به كه وصيت مىكنى مرا بعد از تو . رسول گفت : بارك اللّه فيك ، تو از آن دختر منى فاطمه كه در دنيا و آخرت بر تو نشيند . عضبا گفت : يا رسول اللّه ، پس از تو نخواهم كه كسى بر من نشيند . رسول گفت : جز فاطمه
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 165 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى