تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
اعرابى ، ايمان نباشد الا به نماز و نباشد نماز الا به قرائت ، و هر نمازى كه در آن قرائت نباشد ناقص باشد . اى اعرابى ، ترا سورتى چند از قرآن بياموزم . تا كار دين خود بدان راست كنى . اعرابى گفت : مرا بياموز يا رسول اللّه . پس او را فاتحة الكتاب و
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
و
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
و
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بياموخت ، و اعرابى زود بياموخت و گفت : يا رسول اللّه چه خوش كلامى هست و چه زيبا دينى است . رسول گفت : تو بندهء شاكر باش كه خداى تعالى بندگان شاكر را دوست دارد . ( 1 )

معجزهء ديگر :

روايت است از نافع از مردى از انصار كه رسول عليه السلام بيرون رفت با جماعتى اصحاب شترى مست پديد آمد و بانگ مىكرد . اصحاب گفتند يا رسول اللّه ، ما مىترسيم ازين اشتر كه مبادا كه گزندى رساند ترا . رسول گفت : بگذاريد كه او به زينهار مىآيد . شتر مىآمد تا لفج بر گوش رسول عليه السلام نهاد و گفت : يا رسول اللّه پناه مىگيرم به خدا و به تو كه خداوندانم مرا بخريدند و من بچه بودم و مرا رنجانيدند و كار فرمودند تا بدين سن رسيدم كه مىبينى ، و اكنون مىخواهند كه مرا بكشند من به زينهار تو آمدم . پس خداوندان شتر مىآمدند و طلب شتر مىكردند . رسول گفت : اگر خواهيد شما را بياگاهانم از حال اين شتر يا شما مرا خبر دهيد . گفتند : يا رسول اللّه تو ما را خبر كن . رسول گفت : شما اين شتر را بخريديد و بچه‌اى كوچك بود و او را كار فرموديد تا بدين حد رسيد و اكنون مىخواهيد كه او را بكشيد . گفتند بدان خداى كه ترا به حق فرستاد كه چنين است كه او گفت . اكنون فرمان ترا است يا رسول اللّه . گفت : او را رها كنيد تا مىچرد هر جا كه خواهد . ايشان اشتر را رها كردند . پس شتر پاره‌اى برفت و در زانو آمد و سجده برد رسول را عليه السلام . اصحاب گفتند : يا رسول اللّه ، اين بهيمه‌اى است كه ترا سجده مىكند ما سزاوارتريم
ao
6 كه ترا سجده كنيم . اگر ما را دستورى