را خبر مىدهند و اگر نيز چيزى در ضمير
b
58 آوردندى خداى تعالى رسول را معلوم گردانيدى . و ايشان اين همه دلالات و آيات مىديدند و هر روز كورتر بودند .
( 1 )
معجزهء ديگر :
آن بود كه سلمان فارسى رضى الله عنه بيامد و رسول را گفت خداوندگاران من قرار دادهاند كه چند غرس بنشانم و همه در زمين بگيرند و خشك نشوند و مرا بر آن وثوقى نيست .
رسول عليه السلام بيامد و آن غرسها را جمع كرد و به دست خود بنشاند . همه به بار آمدند و هيچ تباه نگشت ، و چنان شد كه هر كرا دردى بودى به ميوهء آن درختان شفا جستى و تبرك كردى .
( 2 )
معجزهء ديگر :
آن بود كه پارهاى زر چندانكه خايهء مرغ به سلمان داد و گفت : وامى كه دارى ازين بگزار . سلمان به تعجب گفت :
وام از اينجا چگونه گزارم كه ازين چهار يك حق ايشان نتوان گزارد . رسول عليه السلام آن زر پاره بر زبان بگردانيد و او را گفت برو و حق ايشان بگزار . سلمان بيامد و حق ايشان تمام از آنجا بگزارد .
( 3 )
معجزهء ديگر :
آنست كه ابو برا ملاعب الاسنه را استسقا پديد آمده بود . كسى را پيش رسول فرستاد و شفا طلب كرد . رسول قدرى خاك از زمين برگرفت و خيو پارهاى در آن پاشيد و به دو فرستاد . او پنداشت كه به دو استهزا مىكند بطريق تعجب فرا گرفت و اندكى از آن در آب كرد و بخورد ، در حال شفا يافت .
( 4 )
معجزهء ديگر :
آن بود كه جهودان جادوى كرده بودند بر رسول عليه السلام ، خداى تعالى او را خبر داد . امير المؤمنين على آن سحر بيرون آورد به فرمان رسول عليه السلام و هر گره كه از آن باز مىگشود ، صحتى حاصل مىشد رسول را عليه السلام تا همه رنج برخاست .
( 5 )
معجزهء ديگر :
مهر نبوت ميان دو كتف رسول عليه السلام بود بر مثال خايهاى بر آنجا نبشته لا إله الا الله . وحده لا شريك له توجه حيث شئت فانك منصور . چون رسول عليه السلام به خيبر فرو